هست ، و يك ايمان صددرصد اصيل مىتواند زيربناى فكرى و اعتقادى بسيار خوبى براى يك ايدئولوژى باشد . پس هيچ وقت عمل را فداى ايمان نكنيد و ايمان را هم فداى عمل نكنيد . هيچ كدام از ايندو نبايد فداى ديگرى شود .
مجموعاً « انسان كامل » فلاسفه انسان كامل نيست ، انسان ناقص است ، يعنى قسمتى از كمال را دارد . اينكه براى كمال عقلى ، اصالت قائل شدهاند درست است .
ولى انسان كامل فلاسفه ، از اين جهت كه آنها ساير جنبههاى كمالات انسانى را ناديده گرفتهاند و همهء كمالات انسان را در كمال عقلى او جستجو كردهاند ، انسان نيمه كامل است ، انسان ناقص است . انسان كامل فلاسفه فقط مجسمهاى است از دانايى ، فقط مىداند ؛ يعنى انسان كاملى كه آنها فرض كردهاند ، موجودى است كه خوب مىداند . چنين انسانى خوب مىداند ولى موجودى است خالى از شوق ، خالى از حركت ، خالى از حرارت ، خالى از زيبايى ، خالى از همه چيز ؛ فقط مىداند . آن موجودى كه تمام هنرش اين است كه خوب مىداند و دانستنش هم تمام هستى را فرامى گيرد و « جهانى است بنشسته در گوشهاى » ، انسان كامل اسلام نيست ، انسان نيمه كامل اسلام است .
فرصت نكردم روايت موسى بن جعفر ( عليهماالسّلام ) را در باب ارزش عقل ، براى تأييد آن قسمت از حرف فلاسفه كه درست است ، براى شما بخوانم . در اين زمينه مطلب زياد است . اگر بخواهيم صحبت كنيم ، يكى دو جلسهء ديگر بايد صحبت كنيم ولى عرض خودمان را دربارهء اين مكتب در همين جا خاتمه مىدهيم .
و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٩٥