تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
تمثيل و با زبان شعر بيان مىكنند ، قهراً در ميان مردم نفوذ بيشترى دارند . اين مكتب هم مانند مكتب فلاسفه مطالب و مسائلى دارد كه از نظر اسلام قابل قبول است ولى در عين حال خالى از انتقاد هم نيست و انسان كاملِ اسلام صددرصد با انسان كامل عرفا و متصوفه تطبيق نمىكند

عشق از نظر عرفا

عرض كرديم كه فلاسفه ذات و جوهر انسان را همان عقل او مىدانند . غير عقل هرچه هست ، آن را خارج از ذات انسان و در حكم وسايل و ابزار مىدانند . « من » انسان يعنى همان قوّهء فكر كردن انسان ، قوّهء تفكر منطقى انسان . عرفا « من » انسان را عقل و فكر انسان نمىدانند ، بلكه عقل و فكر را به منزلهء يك ابزار - آن هم نه ابزار خيلى معتبر - مىدانند و « من » حقيقى هركس را آن چيزى مىدانند كه از آن به « دل » تعبير مىكنند . حكيم و فيلسوف ، « من » را آن چيزى مىداند كه از آن به عقل تعبير مىكند ، و عارف « من » واقعى انسان را آن چيزى مىداند كه از آن به دل تعبير مىكند . البته شك نيست كه مقصود عارف از دل ، اين دل گوشتى كه در طرف چپ بدن انسان است ، نيست ؛ نمىخواهد بگويد « من » انسان همان دل گوشتى است كه پروفسور برنارد آن را عمل جراحى مىكند يا پيوند مىزند . عقل يعنى مركز انديشه و تفكر و حسابگرى ، دل يعنى مركز احساس و خواست در انسان . عقل يك كانون و مركز است و دل كانون و مركز ديگرى است . عارف براى احساس و براى عشق به طور كلى - كه قويترين احساسها در انسان است - ارزش و اهميت زيادى قائل است . هرچه كه حكيم و فيلسوف براى فكر كردن و براى استدلال و دليل منطقى آوردن ارزش قائل است ، عارف براى عشق ارزش قائل است . البته عشقى كه عارف مىگويد ، با عشقهاى روزنامه‌اى ما فوق العاده متفاوت است . عشقهاى روزنامه‌اى عشقهاى جنسى است . عشق عارف عشقى است كه اولًا در انسان اوج مىگيرد تا او به خدا مىرسد و معشوق حقيقى عارف فقط خداست و بس . ثانياً عشقى كه عارف مىگويد ، منحصر به انسان نيست . عارف معتقد است كه عشق در همهء موجودات سريان دارد . در كتب عرفانى و بعضى كتب فلسفىِ متمايل به عرفان ( مثل اسفار ) بابى تحت عنوان « فى سريان العشق فى جميع الموجودات » وجود دارد ؛ يعنى معتقدند عشق يك حقيقتى است كه در تمام ذرات وجود جريان و سريان
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 197 | مرتضى مطهرى