تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
اعتقادى عمل انسان است ؟ يعنى از اين باب است كه چون انسان در دنيا بايد تلاش و كوشش كند و هميشه در فعاليت باشد و اين فعاليت بايد براساس يك نقشه باشد و انسان بايد هدف و برنامه و تاكتيك داشته باشد ، پس بايد زيربناى اعتقادى داشته باشد ؟ و به عبارت ديگر آيا چون انسان خواه ناخواه موجودى است كه فعاليتش فكرى است و اگر بخواهد يك برنامهء عملى در زندگى داشته باشد و به هدفهاى خود در زندگى برسد بدون يك زيربناى فكرى و اعتقادى امكان ندارد ، پس به اين دليل بايد يك زيربناى فكرى و اعتقادى [ به نام ايمان ] به او داد تا بتواند اين روبناهاى فكرى را براساس آن زيربنا بسازد ؟ درست مثل كسى كه مىخواهد يك سالن بسازد . آن كسى كه مىخواهد سالن بسازد ، چيزى كه براى او هدف و مقصود است اين است كه اين سالن داراى چهار ديوار و يك سقف و درها و غيره باشد . اما آن زيرسازيها و زيربناها و ته پايه‌هايى كه معمولًا زمين را مىكَنند و مقدارى از هر پايه را در داخل آن قرار مىدهند ، جزء هدف او نيست ؛ بلكه براى اينكه اين بنا محكم بايستد و نلغزد و نيفتد ، بايد آن زيربنا را احداث كرد . مثلًا كمونيسم يك سلسله اصول فكرى و اعتقادى دارد كه آن اصول بر مبناى ماترياليسم و ماديگرى است ؛ و همچنين يك سلسله اصول اجتماعى و سياسى و اقتصادى و اخلاقى دارد كه از نظر سازمان فكرى ، آن اصول اعتقادى زيربناى اين اصول هستند . ولى براى يك كمونيست ، آن اصول فكرى هدف نيست . واقعاً براى يك كمونيست ، ماترياليسم هدف نيست و اصالتى ندارد « 1 » ، ولى فكر مىكند - و فكرش هم غلط است - كه بدون ماترياليسم ، اين اصول اجتماعى و سياسى و اقتصادى را نمىشود به هيچ وجه توجيه كرد . پس براى اينكه بشود اين اصول را توجيه كرد ، آن اصول فكرى را مىپذيرد . اخيراً بسيارى از كمونيستها در دنيا پيدا شده‌اند كه كمونيسم را از ماترياليسم تفكيك كرده‌اند ، گفته‌اند نه تنها براى ما ماترياليسم اصالت ندارد ، بلكه هيچ ضرورتى ندارد كه ما حتماً ماترياليسم را به
هامش
( 1 ) اساساً اينها هم كه به وادى ماترياليسم افتادند ، به خاطر مبارزهء احمقانه‌اى بود كه كليسا با افكار سياسى و اجتماعى و مخصوصاً با آزاديخواهى كرد ، به طورى كه اين فكر در دنياى اروپا پيدا شد كه انسان يا بايد آزاد باشد و خود را در اجتماع ذى حق بداند و خدا را كنار بگذارد و يا بايد به خدا معتقد باشد و خود را ذى حق و آزاد نداند و از اين قبيل حرفها . بعد براى اينكه بتوانند راهى براى آزادى و حقوق اجتماعى انسان درست كنند ، آمدند مذهب را از زيربنا حذف كردند .