تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
و مخالفت مىورزد ، در مقابل حقيقتى كه مىشناسد تسليم نيست ؛ گرايش به آن حقيقت ندارد ، علاقهء به آن حقيقت ندارد ، حركت به سوى آن حقيقت ندارد . بنابراين ايمان ، فقط شناخت نيست . پس اينكه بسيارى از حكماى ما در تفسير اين سورهء مباركه كه مىفرمايد :
وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ . وَ طُورِ سِينِينَ . وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ . لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ . ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ . إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
« 1 » . مىگويند
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا
يعنى حكمت نظرى و
عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
يعنى حكمت عملى ، صحيح نيست . چيزى بالاتر از حكمت نظرى در
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا
وجود دارد . حكمت نظرى جزء آن است ، پايهء آن است اما تمام ايمان ، حكمت و دريافت و علم و معرفت و شناخت نيست . چيزى بالاتر از شناخت ، در ايمان وجود دارد . تا اينجا ما سه مسئله را در مورد مكتب عقليون بيان كرديم : يكى اينكه عقل حجت است ، دريافتهاى عقل قابل اعتماد است و عقل مىتواند به معرفتى راستين دست يابد كه اسلام مىگويد اين مطلب ، صحيح و مورد قبول است . دوم اينكه عقل تنها جوهر آدمى است ، كه اسلام اين را تأييد نمىكند . و سوم اينكه ايمان اسلامى همان دريافت عقل است ، همان معرفت است ، همان شناخت است و جز شناخت چيز ديگرى نيست ، كه اين هم از نظر اسلام درست نيست

اصالت ايمان

يك مطلب ديگر اين است كه آيا ايمان و معرفت - حال اعمّ از اينكه ايمان را همان معرفت بدانيم يا معرفت را جزئى از ايمان بدانيم ، كه گفتيم دومى درست است - اصالت دارد يا مقدمهء عمل است و اصالتى ندارد ؟ اينجاست كه باز دو مكتب بزرگ در مقابل يكديگر صف آرايى مىكنند . مقصود از اينكه « ايمان اصالت دارد » چيست ؟ اينكه اسلام ايمان را - با همان خصوصياتى كه گفتيم - به ما توصيه كرده است ، آيا از اين نظر است كه ايمان پايگاه
هامش
( 1 ) تين / 1 - 6