تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧

« درد انسان » در كلام اميرالمؤمنين

چقدر زيبا مىگويد اميرالمؤمنين على عليه السلام وقتى كه با كميل بن زياد نخعى به صحرا مىرود ! كميل مىگويد : همين كه به صحرا رسيديم و ديگر كسى در آنجا نبود ، على عليه السلام آه عميقى كشيد ( فَلَمّا اصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَداءَ ) ، بعد فرمود : يا كُمَيْلَ بْنَ زيادٍ انَّ هذِهِ الْقُلوبَ اوْعِيَةٌ فَخَيْرُها اوْعاها ، فَاحْفَظْ عَنّى ما اقولُ لَك‌َدل انسان به منزلهء ظرف است ؛ بهترين ظرفها آن است كه ظرفيتش بيشتر باشد يا بهتر مظروف را نگهدارى كند . گوش كن آنچه را كه من به تو مىگويم . اول ، مردم را به سه قسمت تقسيم مىكند - كه اينها محل بحث من نيست - تا در اواخر ، شكايت مىكند كه : افسوس ! افراد صاحب سرّى نيستند كه من آنچه را كه در دل دارم بتوانم به آنها اظهار كنم . بعد مىگويد : ولى اينچنين هم نيست كه هيچ كس نباشد ، هميشه در همهء زمانها چنين افرادى هستند : اللَّهُمَّ بَلى لاتَخْلُو الْارْضُ مِنْ قائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ امّا ظاهِراً مَشْهوراً اوْ خائِفاً مَغْموراً ، تا آنجا كه مىفرمايد : هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلى حَقيقَةِ الْبَصيرَةِعلم حقيقى در نهايت بصيرت بر آنها هجوم آورده است و به مقام يقين كامل رسيده‌اند ، وَ باشَروا روحَ الْيَقينِ وَ اسْتَلانوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفونَ وَ انِسوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلون‌َبه روح يقين اتصال پيدا كرده‌اند و فاصله‌اى با روح يقين ندارند . آن چيزهايى كه براى اهل تَرَف و ماده پرست‌ها خيلى سخت است ، براى آنها رام و نرم است . آنچه براى نادانها مايهء وحشت است ، يعنى خلوت با حق ، براى آنها مايهء انس است . وَ صَحِبُوا الدُّنْيا بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْاعْلى « 1 » اينها در دنيا با مردم همراهند ولى با روحهايى كه مجذوب عالم بالا هستند . در عين اينكه در اين دنيا هستند ، در اين دنيا نيستند . در حالى كه در اين دنيا هستند ، در دنياى ديگرى هستند . دردهاى على و به تعبير ما دردهاى عرفانى على و دردهاى عبادتى على و مناجاتهاى على يك مسئلهء بسيار واضح و روشنى است . كارش در عبادت به جايى مىرسد كه آنچنان از خود بىخود مىشود و گرم محبوب و معشوقش مىشود كه از آنچه در اطراف او مىگذرد بىخبر است ، حتى اگر تيرى را از بدنش بيرون بكشند . اين درد انسان است ؛ يعنى درد جدايى از حق ، و آرزو و اشتياق تقرب به ذات
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، حكمت 147
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 137 | مرتضى مطهرى