تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
راحتى و آسايش جاهل و بىخبر و لَخت و بىحس . در مَثَل مىگويند : انسان اگر سقراطى باشد نحيف و لاغر ، بهتر است از اينكه خوكى باشد فربه ؛ يعنى اگر انسانْ دانا و دانشمند باشد ولى محروم ، بهتر است از اينكه مانند يك خوك همه نوع وسايل برايش فراهم باشد ولى هيچ چيز را نفهمد

شكايت از عقل

يكى از مسائلى كه در ادبيات ما نمايان است ، مسئلهء شكايت از عقل است كه خودش مسأله‌اى است . ما در ادبيات ، مخصوصاً در اشعار خودمان بسيار مىبينيم كه مردم از عقل شكايت كرده‌اند « 1 » كه‌اى كاش من اين عقل را نمىداشتم ؛ فايده‌اش چيست كه آدم هوش داشته باشد و در جامعه ، هوشيار و عاقل و حساس باشد ؟ ! اين حساس بودن و عاقل بودن و هوشيار بودن ، آسايش را از انسان سلب مىكند :
دشمن جان من است عقل من و هوش من * كاش گشاده نبود چشم من و گوش من
ديگرى مىگويد :
عاقل مباش تا غم ديوانگان خورى * ديوانه باش تا غم تو عاقلان خورند
يعنى آسايش توأم با جنون را بر ناآرامى و ناراحتى توأم با عقل و فكر و درك ، ترجيح مىدهند . ولى اين حرفها غلط است . آن كسى كه به مقام انسانيت برسد و ارزش درد داشتن و حساس بودن را درك كند ، هرگز نمىگويد : دشمن جان من است عقل من و هوش من ، بلكه كلام پيغمبر صلى الله عليه و آله را مىگويد : صَديقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ « 2 » . دوست راستين هركس ، عقل و هوشيارى او و دشمن واقعى هركس ، جهل و نادانى اوست . آن كسى كه گفته است : « دشمن جان من است عقل من و هوش من » و از
هامش
( 1 ) البته شكايت از عقل جنبه‌هاى مختلفى دارد . عرفا نظرشان به يك امر ديگرى است . ولى بسيارى از اشخاص كه شكايت كرده‌اند ، به خاطر همين جهت است . ( 2 ) اصول كافى ، ج 1 / ص 11