تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
يكديگر مىفرمايد :
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ
« 1 » . اما انسانى مثل سعدى مىگويد « 2 » : « عبادت به جز خدمت خلق نيست » « 3 » ؛ همين يكى است و بس . [ عده‌اى با گفتن اين سخن ] مىخواهند ارزش عبادت را نفى كنند ، ارزش زهد را نفى كنند ، ارزش علم را نفى كنند ، ارزش جهاد را نفى كنند ، اين همه ارزشهاى عالى و بزرگى را كه در اسلام براى انسان وجود دارد يك دفعه نفى كنند . مىگويند : مىدانيد « انسانيت » يعنى چه ؟ يعنى خدمت به خلق خدا . مخصوصاً بعضى از اين روشنفكرهاى امروز خيال مىكنند به يك منطق خيلى عالى دست يافته‌اند و اسم آن منطق خيلى عالى را انسانيت و انسان گرايى مىگذارند . انسان گرايى يعنى چه ؟ [ مىگويند : ] يعنى خدمت كردن به خلق ؛ ما به خلق خدا خدمت مىكنيم . [ مىگوييم : ] بايد هم به خلق خدا خدمت كرد ، اما خود خلق خدا چه مىخواهد باشد ؟ فرض كنيم شكم خلق خدا را سير كرديم و تنشان را پوشانديم ؛ تازه ما به يك حيوان خدمت كرده‌ايم . اگر ما براى آنها ارزش بالاترى قائل نباشيم و اصلًا همهء ارزشها منحصر به خدمت به خلق خدا باشد و نه در خود ما ارزش ديگرى وجود داشته باشد و نه در ديگران ، تازه خلق خدا مىشوند مجموعه‌اى از گوسفندها ، مجموعه‌اى از اسبها . شكم يك عده حيوان را سير كرده‌ايم ، تن يك عده حيوان را پوشانده‌ايم . البته اگر انسان شكم حيوانها را هم سير كند به هرحال كارى كرده است ، ولى آيا حد اعلاى انسان اين است كه در حيوانيت باقى بماند و حد اعلاى خدمت من اين است كه به حيوانهايى مثل خودم خدمت كنم و حيوانهايى مثل خودم هم حد اعلاى خدمتشان اين است كه به حيوانى مثل خودشان - كه من باشم - خدمت كنند ؟ ! نه ، خدمت به انسان [ ارزش والايى است ] ولى انسان به شرط
هامش
( 1 ) بقره / 177 ( 2 ) البته سعدى در عمل اين‌طور نبوده ؛ زبان شعر است . ( 3 ) [ استاد دربارهء مقصود سعدى از اين شعر ، در جلسهء يازدهم توضيح مىدهند . ]