ناراحت و عصبانى به مسجد تشريف آورد و فرياد كشيد : ما بالُ اقْوامٍ ؟ چه مىشود گروههايى را ؟ چهشان است ؟ ( تعبير مؤدبانهاى است ، كأنه مىگوييم چه مرضى دارند ؟ ) شنيدهام چنين افرادى در امت من پيدا شدهاند . من كه پيغمبر شما هستم اينطور نيستم ؛ هيچ وقت همهء شب تا صبح را عبادت نمىكنم ، قسمتى از آن را استراحت مىكنم ، مىخوابم . من به خاندان و همسران خود رسيدگى مىكنم ، هر روز روزه نمىگيرم ، بعضى روزها روزه مىگيرم ، روزهاى ديگر را حتماً افطار مىكنم . كسانى كه اين كارها را پيش گرفتهاند ، از سنت من خارجاند . پيغمبر وقتى احساس مىكند يك ارزش از ارزشهاى اسلامى ساير ارزشها را در خود محو مىكند ، يعنى جامعهء اسلامى به يك طرف مد پيدا كرده است ، شديداً با آن مبارزه مىكند .
عمرو بن عاص دو پسر دارد : يكى به نام محمّد كه تيپ پدرش است ، يعنى اهل دنيا و مادى و دنياپرست است ، و ديگرى به نام عبداللَّه كه نسبتاً پسر نجيب ترى است . هميشه در مشورتهايى كه پدر با دو پسرش مىكرد ، عبداللَّه پدر را دعوت به جانب على عليه السلام مىكرد و آن پسر ديگر به پدر مىگفت : خيرى از على نمىبينى ، برو طرف معاويه . يك وقت پيغمبر به عبداللَّه رسيد و فرمود : چنين به من خبر دادهاند كه شبها تا صبح عبادت مىكنى و روزها روزه مىگيرى . گفت : بله يا رسول اللَّه . فرمود :
ولى من چنين نيستم و قبول هم ندارم و اين كار درست نيست ؛ اين كار را ترك كن .
گاهى جامعه به سوى زهد كشيده مىشود . زهد خودش حقيقتى است ، قابل انكار نيست ، يك ارزش است و داراى آثار و فوايد . محال و ممتنع است كه جامعهاى روى سعادت ببيند يا لااقل آن را بتوانيم جامعهء اسلامى بشماريم در حالى كه در آن جامعه اين عنصر و اين ارزش وجود نداشته باشد . اما مىبينيد گاهى همين ارزش ، جامعه را به سوى خود مىكشد ؛ ديگر همه چيز مىشود زهد ، و غير از زهد چيز ديگرى نيست .
2 . خدمت به خلق
. يكى از ارزشهاى قاطع و مسلّم انسان كه اسلام آن را صددرصد تأييد مىكند و واقعاً ارزشى انسانى است ، خدمتگزارِ خلق خدا بودن است . در اين زمينه پيغمبر اكرم زياد تأكيد فرموده است . قرآن كريم در زمينهء تعاون و كمك دادن و خدمت كردن به