تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
گرايششان به ارزش عشق است ، اصلًا گرايش ضد عقل دارند و رسماً با عقل مبارزه مىكنند . حافظ مىگويد :
صوفى از پرتو مىراز نهانى دانست * گوهر هركس از اين لعل توانى دانست
شرح مجموعهء گل « 1 » مرغ سحر داند و بس * كه نه هركو ورقى خواند معانى دانست
مىخواهد بگويد فقط و فقط عارف با مركب عشق ، به عرفان حق مىرسد . در چند بيت بعد مىگويد :
اى كه از دفتر عقل آيت عشق آموزى * ترسم اين نكته به تحقيق نتانى دانست
مخاطبش در اين بيت ، بوعلى سيناست كه در آخر اشارات [ سخن از عشق گفته است . ] پس ، از نظر اينها اساساً انسان و انسانيت عبارت از عشق مىشود و عقل به دليل اينكه عقال و پاى بند است ، به كلى محكوم مىشود . يك وقت هم مىبينيد تنها ارزش ، مىشود ارزش عقل و فكر . انسان مىگويد اين حرفها چيست ، اينها همه خيالات است . بوعلى سينا گاهى در بين صحبتهايش مىگويد : اين حرفها اشبه به خيالات صوفيه است ، بايد با مركب عقل جلو رفت . اينها ارزشهاى گوناگونى است كه در بشر وجود دارد : عقل ، عشق ، محبت ، عدالت ، خدمت ، عبادت ، آزادى و انواع ديگر ارزشها . حال كدام انسان ، انسان كامل است ؟ او كه فقط عابد محض است ؟ او كه فقط آزادهء محض است ؟ او كه فقط عاشق محض است ؟ او كه فقط عاقل محض است ؟ نه ، هيچ كدام انسان كامل نيست . انسان كامل آن انسانى است كه « همهء اين ارزشها » « در حد اعلى » و « هماهنگ با يكديگر » در او رشد كرده باشد . على عليه السلام چنين انسانى است

جامعيت نهج البلاغه

نهج البلاغه - كه من نمىتوانم بگويم كتاب على است « 2 » - چگونه كتابى است ؟ در
هامش
( 1 ) « مجموعهء گل » يعنى ذات مستجمع جميع كمالات ، يعنى ذات حق . ( 2 ) چون مع الاسف انتخابى است كه سيدرضى از قسمتهايى از سخنان اميرالمؤمنين كرده است . سيد رضى كه مردى اديب بوده ، فقط مىتوانسته با يك جنبه از نهج البلاغه تماس بگيرد . او شاهكارهاى ادبى كلام اميرالمؤمنين را انتخاب كرده است . آنچه كه الآن در نهج البلاغه هست در حدد 229 خطبه است ، در صورتى كه مسعودى صاحب مروج الذهب كه صدسال قبل از سيد رضى بوده - چون در متن مروج الذهب گاهى مىنويسد الآن سال 333 است - مىگويد : « الآن در حدود 480 خطبه از على عليه السلام در دست مردم است . » با اين وصف چطور بعضى مىگويند كه نهج البلاغه بعد از سيدرضى پيدا شده است ؟ !