آيا اينچنين منبعى مىتواند مملوك شخصى باشد ؟ يا حتماً بايد مانند منابع عمومى طبيعى در اختيار عموم باشد ؟ ماشين از آن نظر اينقدر قدرت توليد دارد كه جاى شعور مستقيم انسان را گرفته است ، به علاوهء نيروى عظيم فلز و بخار و برق و غيره ؛ در حقيقت انسان است با عضلات فلزى و نيروى برق و بخار . در حقيقت شعور مخترع است كه اينهمه كار با اين ابزار را انجام مىدهد . ماشين مظهر فكر و شعور مخترع ، به عبارت بهتر مظهر پيشرفت و ترقى و تكامل اجتماع است كه در اختيار سرمايهدار قرار گرفته است . ماشين يك قطعه فلز ساده مثل كارد نيست كه خاصيت شعور طبيعى انسان منفرد باشد ، يك چوب ساده نيست كه از جنگل بريده شده باشد و به اجتماع بلكه به انسان ارتباط نداشته باشد . ماشين كه كار مىكند ، در حقيقت مغز فلان دانشمند است كه با آلات فلزى كار مىكند ، بلكه مغز اجتماع و ترقى اجتماع است ، و بالاخره اجتماع بما هو اجتماع است كه به صورت ماشين در طول صدها قرن درآمده و كار مىكند ؛ نبوغ جامعه انسانى در امتداد تاريخ است كه به اين شكل درآمده است .
اينجاست كه ما مىتوانيم ادعا كنيم كه سوسياليسم ماركس واژگونه است ، به جاى آنكه پايش در زمين و سرش به آسمان باشد ، سر در زمين و پا در آسمان دارد .
سوسياليسم ماركسيسم مبتنى بر اين اصل است كه ماشين سرمايه ثابت است و نيروى كار سرمايه متغير ؛ در عين حال قادر نيست كه ثابت كند چرا نيروى كار يا نيروى بازوى انسان سرمايه متغير است و ماشين سرمايه ثابت ؛ در صورتى كه طبق اصل « ارزش كار » ارزش هر دو به اندازه كارى است كه صرف توليد آنها شده است و هر چيزى طبق اصول مادى حضرات فقط قادر است حداكثر ، كارى كه صرف در خودش شده است توليد كند . اما سوسياليسمى كه پايهاش اكنون ريخته مىشود مبتنى بر اصل تغير سرمايه ماشينى است .
سوسياليسم ماركسيسم حداكثر اين است كه مدعى مىشود سرمايهدار از طريق غيرمشروع سود مىبرد ، اما چرا سرمايهاش بايد از او انتزاع و به اجتماع سپرده شود ، جوابى ندارد ؛ اما مطابق اين سوسياليسم علتش اين است كه ماشين تعلق به اجتماع دارد و از اول فرد نمىتواند مالك آن بشود . بعلاوه - چنان كه قبلًا گفتيم و بعداً نيز توضيح خواهيم داد - سوسياليسم ماركس بيش از آنكه سرمايه دارى را ظالمانه جلوه دهد عادلانه جلوه مىدهد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 497
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٩٧