استثمار مصرف كننده است از طرف ديگر ، و مربوط به ماشين است از جانب سوم . .
ه . آيا سودى كه بازرگان مىبرد سهمى از اضافه ارزش توليدكننده است ، آنچنانكه سوسياليستها مىگويند ، و در نتيجه بازرگان توليدكننده را استثمار مىكند ، يا سودى كه مىبرد اگر زائد بر مقدار كار و ابتكارى است كه به خرج مىدهد استثمار مصرف كننده است نه شركت در ارزش اضافى توليدكننده ( و يا هر دو ) ؟ .
سوسياليستها روى قاعدهاى كه دارند مبنى بر اينكه هر چيزى جبراً در حدود قيمت واقعى خود به فروش مىرسد و بازار تعيين كننده ارزش واقعى است ، ناچارند كه سودهاى نارواى بازرگانى را تعدى به حقوق توليدكنندگان بدانند و بس . اما به نظر ما كه اين مطلب را قبول نداريم سود نارواى بازرگان ممكن است تعدى به حقوق توليدكننده باشد ، و ممكن است تعدى به حقوق مصرف كننده بوده باشد . .
و . « 1 » ريشه اضافه ارزش را در كاپيتاليسم جديد بايد در خود تكنيك و صنعت دانست . اين مخترعين هستند كه توانستند ابزارهايى بسازند كه بتوانند صدها و بلكه ميليونها برابر كارى كه صرف ايجاد آنها شده است كار توليد كنند و طبيعت را استخدام كنند . سرمايهدار محصول علم را كه اثر نبوغ دانشمند و پيشرفت اجتماع است و به اجتماع تعلق دارد نه به فرد « 2 » ، با خريدن استخدام مىكند و از طرف ديگر نيروى كارگر را استخدام مىكند و سود سرشار مىبرد . ريشه خلافكارى سرمايه دارى جديد و همچنين تجارت را تا آنجا كه با كارخانه دارى مربوط است بايد در تحت اختيار قرار دادن وسائلى كه به عموم مردم تعلق دارد و قابل خريد و فروش نيست جستجو كرد . سوسياليسم تنها از اين راه است كه قابل توجيه است « 3 » .
هامش
( 1 ) اين قسمت مربوط است به قسمت اول و قسمت چهارم [ يعنى بندهاى الف و د ] ؛ مطلب جداگانهاى نيست .
( 2 ) زيرا حتى خود دانشمند نمىتواند اختراع را در انحصار خود قرار دهد .
( 3 ) اختراع و صنعت نظير تأليف كتاب است . امتياز كتاب تعلق دارد به مؤلف . مالك كاغذ و قلم حق دارد از روى نسخه ملكى خود براى مطالعه خود نسخهاى استنساخ كند ، اما حق ندارد با كاغذ و مركّب و حروف چاپى و ماشين خود هزار نسخه از روى نسخه خود چاپ كند و به فروش برساند . در قديم كه چاپ نبود حق تأليف نبود ، ولى ماشين اين حق را ايجاد كرده است . اين حق را اجتماع اعتبار مىكند . ولى چرا اين حق در مورد صنايع و اختراعات اعتبار نمىشود ؟ چه فرق است ميان كتابى كه تأليف مىشود و هزاران نسخه از آن به منظور تجارت چاپ مىشود ، و ماشينى كه اختراع مىشود و هزارها ماشين نظير آن بعداً ساخته مىشود ؟ آيا استفاده ديگران از ابتكار او نظير استنساخ كتاب با قلم است يا نظير چاپ براى فروش است ؟ به عقيده ما شقّ سوم است كه مشابه شقّ دوم است ؛ براى استفاده شخصى نيست ، براى تكثير مثل و فروش آنها هم نيست ، بلكه براى استفاده مادى از محصول كار آن ماشين است ، و بالاخره براى تجارت با محصول زحمت ديگرى است . بلى ، كسى كه كارخانهء ساختن آن ماشين را داير مىكند ، عيناً نظير كسى است كه كتاب ديگرى را چاپ مىكند و دنيا از آن نظر تا حدى مالكيت و امتياز قائل است . و اما كسى كه يك ماشين توليد كننده مىخرد ، مانند كسى است كه يك كتاب مىخرد ، با اين تفاوت كه كتاب مولّد نيست ولى ماشين مولّد است و كار ايجاد مىكند و خود به خود مبدأ ثروت است و مشابه طبيعت است ؛ قدرت ايجاد ارزش او آن قدر با كارى كه صرف آن شده است تفاوت دارد كه شبيه طبيعت است . در اجتماع چيزى به وجود آمده است كه مثل طبيعت قادر است با كار كم كه صرف آن مىشود ، و احياناً بدون كار ، ايجاد ارزش كند . عليهذا مخترع ماشين ، تنها محصول كار نمىفروشد ، او خالق چيزى است كه آن چيز خالق كار است و خالق ارزش است ؛ به دست او چنين چيزى جارى شده است ؛ لهذا نمىتواند آن چيز مملوك شخصى باشد و مبادله شود ، در عين اينكه به مخترع بايد پاداش داده شود . مىتوان گفت حق التأليف نيز پاداش است نه مال كه مثل مالهاى ديگر مبادله شود .