اين وسائل بر دو قسم است : وسائل و منابع طبيعى ، و وسائل و منابع صناعى . به همين دليل سوسياليسم ، هم در قديم مىتوانسته است وجود پيدا كند ( به واسطه منابع طبيعى ) و هم در جديد ( كه منابع صناعى نيز به آن افزوده شده است ) . .
اما قسمت اول : هرچند سوسياليستها مدعى هستند كه اضافه ارزش به واسطه خريد و فروش نيروى كارگر ، از مشخصات سرمايه دارى جديد است ، چنان كه قبلًا گذشت ، ولى به عقيده ما در قديم نيز وجود داشته است . كارخانههاى قاليبافى و پارچه بافى و دستگاههاى زرگرى و قلم زنى و حتى خياطيهاى وسيع و كفاشيهاى وسيع و غيره ، همه اينها يك عده كارگر مىگيرند و مىگرفتهاند و مزد معين به آنها مىدادهاند و با كار آنها تجارت و معامله مىكردهاند ؛ چيزى كه هست ، همين معنى در عصر جديد و عصر ماشين توسعه پيدا كرده است . صرف توسعه و تغيير كمّى ، ماهيت شىء را عوض نمىكند مادامى كه منجر به تغيير كيفى نشود .
مشخّص اصلى سرمايه دارى
به عقيده ما مشخّص اصلى سرمايه دارى كه آن را موضوع جديدى از لحاظ فقه و اجتهاد قرار مىدهد دخالت ماشين است . ماشينيسم صرفاً توسعهء آلت و ابزار توليد نيست كه انسان ابزار بهترى براى كارى كه بايد بكند پيدا كرده است ، بلكه تكنيك و صنعت جديد ماشين علاوه بر بهتر كردن ابزارها ماشين را جانشين انسان