كرده است .
ماشين مظهر فكر و اراده و نيروى انسان بماهو انسان است ، مظهر تكامل اجتماع بشرى است ، تجسم تمدن تاريخى بشرى است ، حاصل تلاشهاى عظيم فكرى چند هزارساله بشرى است . ماشين جانشين انسان است نه آلت و ابزار انسان ؛ يك انسان مصنوعى است . ماشين به جاى انسان نخ مىريسد و پارچه مىبافد . ماشين شخم مىزند و درو مىكند . ماشين جوراب مىبافد . ماشين مىنويسد . ماشين مىدوزد .
ماشين الك مىكند . ماشين كارهايى كه انسان با شعور مستقيم خود انجام مىداد انجام مىدهد . ماشينيسم اينطور نيست كه ابزار دستى انسان را تكميل كرده باشد ، مثل اينكه بيل بهتر و ظرف بهتر و كارد و چاقوى بهتر يا قيچى بهتر در اختيار انسان قرار دهد ؛ حتى اينطور نيست كه به جاى قوه و بازوى انسان قوهاى از طبيعت استخدام كرده باشد و كارش فقط اين باشد كه مثلًا ابزارى را كه انسان با دست خود بايد حركت دهد يا فشار دهد ماشين حركت مىدهد و فشار مىدهد ؛ نه ، بالاتر از اين است ؛ ماشين تمام كارهاى انسان را دقيقتر و با راندمان بيشتر و محصول بيشتر انجام مىدهد « 1 » . در گذشته چنين نبود ، در گذشته سرمايهدار فقط نيروى كارگر را مىخريد و ابزار سادهاى در اختيار او قرار مىداد و با محصول كار كارگر تجارت مىكرد ؛ ولى امروز ماشين مىخرد و ماشين قدرت دارد صد برابر كارگر كار كند ؛ ماشينها جاى انسان را گرفتهاند ؛ ماشين انسان فلزى است ؛ ماشين قادر است اضافه ارزش توليد كند ، صدها برابر كارى كه صرف توليد وى شده است ارزش توليد كند ؛ ماشين بردهء مشروع اجتماع بشرى است . پس حقيقت درست عكس نظر كارل ماركس است ؛ ماشين سرمايه متغيرتر از نيروى كارگر است و در عين حال - چنان كه بعداً خواهيم گفت - همين جهت پايه و مبنا و اصل اساسى توجيه كنندهء سوسياليسم است . مشخّص اصلى سرمايه دارى جديد اين است كه سرمايهدار ماشين را با اين قدرت عظيم در اختيار خود قرار مىدهد ، در صورتى كه او نه خالق ماشين است و نه مخترع آن ، فقط خريدار و مالك اوست .
هامش
( 1 ) آنچه در قديم در مورد كارفرما ( ابزار كار ) مىگفتند كه كارفرما كار مىكند و كدبانو لاف مىزند ، به طور حقيقت در مورد ماشين صدق مىكند ؛ والّا كارفرماى قديم فقط ابزارى بود به دست انسان ، و انسان بود كه با آن كار مىكرد . در قديم انسان مثلًا با شمشير آدم مىكشت ، ولى حالا موشك شهرى را خراب مىكند . ابزار بودن ماشين براى انسان در حال حاضر ، نظير ابزار بودن انسان براى انسان است .