و اما قسمت دوم : اين مطلب كه اشياء فقط آن اندازه مىتوانند كار ايجاد كنند كه كار صرف آنها شده است ، اگر كار صرف شده را اعم بگيريم يك مطلب فلسفى است و با قانون لاوازيه ارتباط پيدا مىكند كه مىگويد : « هيچ چيز ، موجود و هيچ چيز معدوم نمىشود . موجود شدنها و معدوم شدنها عبارت است از تركيب و تجزيه ؛ و مجموع ماده و انرژى يك مقدار ثابتى دارد . » ولى از طرفى اصل لاوازيه حداكثر اين است كه در مورد طبيعت مرده صادق باشد نه طبيعت زنده . ما در مقاله « اصالت روح » « 1 » درباره اين مطلب بحث مختصرى كردهايم و مطلبى هم از كتاب مقدمهاى بر فلسفه تأليف ازوالد كوليه نقل كردهايم . از طرف ديگر اين قاعده بر فرض صحت ، مربوط به مطلق كارى است كه در طبيعت در ايجاد اشياء صرف مىشود . مثلًا پولاد كه به وجود مىآيد سالها بلكه قرنها كار در طبيعت صورت مىگيرد تا پولاد به وجود مىآيد ؛ و البته مقدار كارى كه انسان براى استخراج و تصفيه و ذوب و غيره مىكند نسبت به مقدار كارى كه در طبيعت روى پولاد صورت گرفته ناچيز است . مجموع كارى كه پولاد انجام مىدهد مساوى است با مجموع كارى كه صرف توليد و ايجاد آن شده است . اما كارى كه صرف توليد پولاد شده منحصر به كارهايى كه براى انسان مفيد است ، يعنى كارهايى كه ايجاد ارزش مىكند ، نيست . مانعى ندارد كه پولاد صدها بلكه هزارها برابر كارى كه انسان روى آن انجام داده است به نفع انسان انجام دهد ؛ همچنانكه ابزارهاى ساده مانند بيل و تيشه و تيرچوبى و چرم و نعل كفش نيز مجموع كارى كه به نفع انسان مىكنند با مجموع كارى كه انسان روى آنها صورت داده مساوى نيست . گذشته از همه اينها سخن در اين است كه آيا ارزش هر چيز مساوى است با ارزش اشيائى كه صرف ايجاد آنها شده است ؟ و ما از اصل قبول نداريم كه ارزش اشياء بستگى دارد به مقدار كارى كه صرف ايجاد آنها شده است ، بلكه بستگى دارد به مقدار اثرى كه از آنها براى انسان هست به علاوهء ندرت وجود و قابليت انحصار . .
و اما قسمت سوم : به عقيده ما كارل ماركس بيش از آن اندازه كه سرمايه دارى را ظالمانه جلوه بدهد عادلانه جلوه داده است ، آن را تبرئه و تطهير كرده است . در كتاب عقايد بزرگترين علماى اقتصاد مىگويد : « كارل ماركس نظريه « ارزش كار »
هامش
( 1 ) [ در كتاب مقالات فلسفى ]