نتيجه منطقى نظريه ماركس اين است كه ارزش در زمان تغيير نمىكند ، ولى همه مىدانيم كه اينطور نيست ؛ شراب خوب با گذشت زمان ارزش بيشترى مىيابد ، حال آنكه . . .
اين ايراد بايد به دو ايراد تجزيه شود : يكى اينكه عامل زمان بما هو هو ايجاد ارزش مىكند به عنوان قدمت ، مثل عتيقهها ، سكههاى قديم ، خطوط قديم ، بناهاى قديمى ، امثال اينها . ديگر اينكه خود طبيعت در طول زمان تأثيراتى مىكند كه ارزش را بالا مىبرد . ترشى كهنه ، سير هفت ساله و غيره از اين قبيل است .
معلوم مىشود كه طبيعت مرده ( البته طبيعت نه صنعت ) نيز احياناً مانند طبيعت زنده مولّد ارزش مىشود از راه اينكه عمل مىكند ، با اين تفاوت كه طبيعت زنده مولّد مثل است و افزايش دهنده است ولى طبيعت جامد فقط تغييرات كيفى مىدهد .
از مجموع آنچه گذشت معلوم شد كه ارزش نه ذاتى اشياء است كه از قبيل صفات فى نفسه اشياء باشد ، و نه اعتبارى و قراردادى است . اصل ارزش ناشى از مفيد بودن است - كه منشأ و مبدأ تقاضاست - به علاوهء ندرت وجود ، ولى البته ندرت وجودى كه مبدأش قابليت تملك و انحصار باشد . و اما درجه ارزش ، يعنى بها و قيمت خاص ، بستگى دارد به مقدار تقاضا و مقدار ندرت و عدم ندرت ، يعنى در دسترس بودن و نبودن . كار ، در طول عرضه و در دسترس قرار دادن از يك طرف ، و مفيد كردن و مورد تقاضا قرار دادن از طرف ديگر است ، نه در عرض آنها ؛ چنان كه قبلًا گذشت .
و اما بحث دوم ، يعنى بحث ارزش اضافى .
در گذشته گفتيم كه اگر ثابت شود سرمايه دارى مستلزم اين است كه كارفرما سودى را كه صد درصد به كارگر تعلق دارد مىبرد ، نمىتواند مشروع باشد .
سوسياليستها اين مطلب را با برهان خاصى خواستهاند اثبات كنند . ( ما خود راه خاصى در آينده ذكر خواهيم كرد براى نامشروع بودن سرمايه دارى . ) مطابق فرضيه سوسياليستها اثبات اين مطلب متوقف بر اثبات دو مطلب ديگر است : اول اينكه ارزش هر چيزى مساوى كارى است كه در آن چيز صورت گرفته است . دوم اينكه ارزش اضافى كه در سرمايه دارى پديد مىآيد فقط و فقط ناشى از نيروى كارگر است ، افزار توليد دخالتى در اضافه ارزش ندارد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 492
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٩٢