باز مىپرسيم بهاى پشم مربوط به چه چيز است ؟ مانند اول جواب مىدهيم مربوط به مواد اوليه ، يعنى بهاى گوسفند منهاى استخوانها ، گوشت ، پوست و غيره ، و مربوط به مقدارى كار است ( يعنى چيدن پشم ) .
بهاى گوسفند نيز مربوط به بهاى تغذيه و نگهدارى آن است . بدين طريق بالاخره كليه مخارج لازم براى توليد هرگونه كالا مربوط به مصرف كار مىگردد . پس اگر استدلال خود را همينطور ادامه دهيم بالاخره بىگمان به جايى مىرسيم كه چيز ديگرى وجود ندارد جز كار طبقات مختلف كارگر و موادى كه در طبيعت وجود دارند . ولى مادام كه كار آن مواد را از صورتى به صورت ديگر درنياورده نمىتوانند در مخارج توليد به حساب درآيند .
ايرادى كه بر بيان فوق مىتوان گرفت يكى اين است كه بعضى كالاها ساخته و پرداخته از طبيعت دريافت مىشود و قيمت آنها متناسب با كارى كه روى آنها صورت مىگيرد نيست ، مانند ماهيها ، آهوها . در حقيقت مىتوان گفت كارى روى آنها صورت نمىگيرد ، لهذا دولتها اين گونه منابع ثروت را يعنى درياها و جنگلها را ملى و عمومى اعلام مىكنند و ثروت عمومى به شمار مىآورند . ثانياً اگر كار ارزش ذاتى دارد و چيز ديگرى در ارزش دخالت ندارد ، چرا يك كالا كه مشابه آن از جنس مرغوبتر تهيه شده ( نه با كار بيشتر ) يا ابتكارى در يك جهت آن صورت گرفته كه آن را مفيدتر كرده و يا فرم و شكل عاليترى دارد ، به محض ورود اين جنس ، مشابه اوّلى از ميدان رقابت خارج مىشود بدون اينكه كار بيشترى صورت گرفته باشد ؟ ثالثاً حداكثرِ بيان فوق اين است كه كار نيز خود كالايى است تابع عرضه و تقاضا ، بهاى اين كالا بالا و پايين مىرود و اگر برسد به حد صفر يا حدى كه حداقلِ زندگى كارگر را تأمين نكند عرضه نخواهد شد و در ميان دو كالا كه يكى كار كمتر ولى ارزش بيشترى داشته باشد و ديگرى كار بيشتر ولى ارزش كمترى داشته باشد اولى انتخاب خواهد شد و قهراً آن كه كار بيشترى مىخواهد كمياب خواهد شد و بهايش افزايش پيدا مىكند . پس ميزان كار در افزايش بها دخالت دارد ولى همه اين بيانات مىرساند كه كار يكى از عوامل ارزش است ، وجود ساير عوامل را نفى نمىكند . كار نيز مانند ساير عوامل در شرايط مساوى موجب افزايش بهاست . و رابعاً گاهى علت افزايش بهاى يك كالا ، مثلًا اتومبيل ، ابتكار عاليترى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 445
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٤٥