است كه در آن به كار رفته . از دو مهندس مدلساز ممكن است يكى بيشتر فكر كند و نيروى مغزى مصرف كند ولى ديگرى به واسطه هوش سرشار ابتكار عاليترى به خرج مىدهد . خامساً كارهاى هنرى عموماً به ابتكار و ذوق شخصى و حسن سليقه وابسته است نه به صرف انرژى بيشتر . اثر يك نفر مبتكر ، خواه اثر تأليفى يا نقاشى يا مجسمه سازى يا بنّايى ، ارزش زيادتر پيدا مىكند نه به واسطه كار زيادتر « 1 » .
در صفحه 21 تحت عنوان « كار اساس ارزش است » مىگويد : .
آنچه را كه قبلًا گفتهايم خلاصه مىكنيم :
1 . كليه محصولاتى كه به واسطه كار اجتماعى در رژيم مبادلهاى ايجاد مىشوند نام « كالا » به آنها اطلاق مىگردد « 2 » . براى اينكه كالا بتواند در بازار قابليت مبادله را پيدا كند بايد قادر به مرتفع ساختن پارهاى احتياجات باشد يا به اصطلاح علم اقتصاد بايد داراى ارزش استعمال باشد .
2 . هر كالا - در رژيم مبادلهاى - در بازار با يك مقدار معين از كالاهاى ديگر به واسطه ميانجيگرى پول مبادله مىگردد . بدين طريق به هر كالا مقدارى « بها » كه پول معرف و مبين آن است تعلق مىگيرد . بهاى كالا خود به خود در جريان مبارزه بين توليد كنندگان مستقل كالا و بين خريدار و فروشنده برقرار مىگردد . نوسان ترقى و تنزل بها در بازار ، فعاليت مؤسسات توليد كننده متفرق را تنظيم مىكند و بين اين فعاليت و احتياجات مردم تعادلى برقرار مىسازد .
3 . ارزش استعمال يك كالا يا فايده آن بستگى به كيفيات طبيعى ، فيزيكى ، شيميايى و مكانيكى آن كالا دارد و اول شرط لازم براى فروش آن كالا است . ولى چنان كه پيش از اين گفتيم ارزش استعمال نمىتواند مبين بها باشد ، زيرا از آنجا كه بها در بازار در نتيجه روابط بين اعضاى اجتماع مبتنى بر مبادله برقرار مىگردد ، پس عواملى را كه تعيين كننده بها مىباشند نبايد در خصال طبيعى كالا ، بلكه بايد در روابط بين مردم
هامش
( 1 ) رجوع شود به پاورقى شماره 3 صفحه 448 و پاورقى صفحه 450 .
( 2 ) اولًا كلمه « كالا » اختصاص ندارد به رژيم مبادلهاى . ثانياً گفتيم كه بعضى كالاها در طبيعت بدون دخالت انسان صورت كالايى دارند .