مرد است فقط آن مرد حق تمتع دارد و اگر عقد فسخ شود ، طبق مقررات خاصى حق تمتع دارد . بنابراين در اينجا چيزى مبادله مىشود .
جواب : راجع به عقد نكاح ، من آن مطلب را از جنبهء ماهيت فقهىاش عرض كردم كه در هر معاملهاى كه دو طرف دارد : عوض و معوّض ، اگر يك طرف ذكر نشود معامله باطل است . اگر كسى چيزى را بفروشد ولى ذكر ثمن نكند ، اصلًا بيع باطل است . ولى در باب عقد نكاح اگر زن و شوهرى بدون مهر عقد بكنند عقد درست است ، منتها بعد مرد بايد مهرالمثل بدهد . اين مسئله را طرح مىكنند كه چرا در عقد نكاح اگر ذكر مهر نشود عقد درست است ؟ مىگويند براى اينكه طرفين زن و شوهر هستند ، نه اينكه طرفين تمتع مرد است و پولى كه در عوض مىدهد . البته تمتع هم طرفينى است . و بعلاوه اگر به خود صيغهء ازدواج توجه كنيد ، مىبينيد [ با صيغههاى ديگر ] فرق مىكند .
مثلًا در بيع ، شما مىگوييد : بِعْتُ هذا بِهذا . « هذا » ى اول حتماً بايد مبيع باشد و « هذا » ى دوم ارزش است . در اجاره هم همينطور است . ولى در باب نكاح ، شما مىگوييد : زَوَّجْتُ و لازم نيست بگوييد : زَوَّجْتُ الْمَرْأةَ بِهذَا الرَّجُلِ . مىبينيد هر دو گونهاش را مىخوانند ؛ هم مىخوانند : زَوَّجْتُ مُوَكِّلَتى مُوَكِّلَكَ و هم مىخوانند :
زَوَّجْتُ مُوَكِّلَكَ مُوَكِّلَتى ؛ يعنى هم مىگويند من اين مرد را به اين زن تزويج كردم ، و هم مىگويند من اين زن را به اين مرد تزويج كردم . يعنى اينطور نيست كه در متن صيغه ، زن شكل كالا را داشته باشد و مهرى كه مرد مىدهد شكل ثمن را .
سؤال : در بيمهء شخص ثالث كه اكنون در مورد اتومبيلها از طرف دولت معمول شده ، افراد را وادار مىكنند كه حتماً اتومبيلشان را بيمه كنند . آيا اگر اتفاقى افتاد مىتوان پول گرفت با توجه به اينكه شخص اين معامله را به اجبار انجام داده ؟ .
جواب : اينكه گفتيد بيمهء شخص ثالث اجبارى است ، مسئله خوبى است . راجع به بيمهء مسؤوليت كه در چه حدودى اين كارها واقعاً ايجاد مسؤوليت مىكند آنجا كه تقصير نباشد و خطر باشد ، من در ذهنم بود كه مستقلًا بحث بكنيم . البته در كتب فقه مثالهايى نظير اين مسئله مطرح است . مثلًا اين مسئله مطرح است كه شخصى در خانهء خود سگ نگاه مىدارد . اين سگ مىآيد پاى كسى را گاز مىگيرد . ممكن است آن شخص تقصير هم نكرده باشد ولى طبيعت سگ نگاه داشتن اين است كه يك وقت هم زنجيرش را پاره مىكند و كسى را مىگيرد . آيا در اينجا صاحب سگ
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 359
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٩