ما اين عقد را مىپذيريم .
در باب معاملهء بيمه اگر ما عوضين را مال در نظر بگيريم و بگوييم يك طرف عوض ، مبلغ مجهولى است كه بيمهگر مىخواهد در صورت بروز خسارت يا وقوع حادثه بپردازد و طرف ديگر مبلغ معلومى است كه بيمه گزار مىپردازد - كه در بعضى از اقسام بيمه مثل بيمهء عمر همين هم مجهول مىشود - اگر ماهيت بيمه را اين بدانيم يعنى دو طرفِ عوض را دو مبلغى بدانيم كه بيمهگر و بيمه گزار مىپردازند ، از نظر فقهى قابل توجيه نخواهد بود ، زيرا يكى از استثناهايى كه ما در فقه داريم غَرَر است كه « نَهَى النَّبِىُّ عَنِ الْبَيْعِ الْغَرَرِ » پيغمبر اكرم از بيع غررى نهى كرد . ولى فقها مىگويند اين اختصاص به بيع غررى ندارد [ و اين جمله ] يعنى پيغمبر اكرم از هر معاملهء غررى نهى كرد . معاملهء غررى يعنى معاملهاى كه روى يك امر مجهول صورت بگيرد . البته هر امر مجهولى قمار نيست ولى اگر قمار هم نباشد اما مجهول باشد ، معامله باطل است . مثل اينكه انسان بخواهد زمينى را بفروشد كه خصوصيات اين زمين معلوم نيست ، مساحت يا منطقهاش معلوم نيست ، يا انسانى منزلى را اجاره كند به يك مال الاجارهء مجهول و نامعين . همينقدر كه جهل در معامله آمد ، يكى از عوضين به شكلى مجهول شد ، داخل در باب استثناها مىشود .
فقها سخنى گفتهاند كه به نظر من قابل توجه است و آن اين است كه در معاملهء بيمه آنچه كه از طرف بيمهگر به بيمه گزار مىرسد پول نيست كه بگوييم پول مجهول است يا نه . آنچه كه بيمه را يك عمل معقول و مشروع مىكند ، نفس تعهد بيمهگر است . در بيمه ، بيمهگر متعهد مىشود كه در صورت وقوع حادثه يا بروز خسارت ، آن را جبران كند يا فلان مبلغ پول بدهد . اين تعهد بيمهگر براى بيمه گزار ارزش دارد ؛ يعنى بيمه گزار آدمى است كه اگر اين تعهد نباشد ، هميشه يك حالت دلهره دارد كه اگر حريقى بيايد و مال التجارهء من از بين برود من خاك نشين خواهم شد ، اگر من فوت بكنم ورثهء من چنين خواهند شد . يك حالت ناراحتى و اضطرابى دارد ، دنبال كسب اطمينان مىگردد . كار بيمهگر اين است كه به او تأمين مىدهد ؛ يعنى وقتى او متعهد شد كه در صورت وقوع حادثه يا بروز خسارت من جبران مىكنم ، آن اضطراب و ناراحتى بيمه گزار را از بين مىبرد . در زبان عربى بيمه را تأمين مىگويند و اين لغتِ بسيار خوبى بوده كه برايش انتخاب كردهاند .
بيمهگر به بيمه گزار تأمين مىدهد ، امنيت خاطر مىدهد . همين عمل ارزش
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 355
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٥