تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
ربا . قابل توجه است . بعيد نيست كه در جامعه‌هاى ابتدايى فرق قرض و بيع مشخص نبوده و پول هم در كار نبوده و فقط جنس را مىداده‌اند كه در مقابل پس از مدتى همان جنس را به مقدارى اضافه بگيرند . * * * . در صفحهء . . . به پيروى از كتاب اسلام و مالكيت مىگويد : اشياء گاهى داراى ارزش واقعى هستند مثل آب ، هوا ، نور و گاهى [ داراى ] ارزش مبادله‌اى ، و پول فاقد هر دو ارزش است . حقيقت اين است كه هوا و نور فاقد ارزشند ، كالاها داراى ارزش واقعى هستند و پول داراى ارزش مبادله‌اى . * * * . توجيهى براى نسيه كرده‌اند كه ربا نيست ، زيرا مبادلهء مثلين نيست و پول زيادتر از قيمت واقعى براى اين است كه در حقيقت چون هنوز ثمن پرداخت نشده عملًا مبادله نيست ولى قانوناً هست . اين مبلغ اضافه در حقيقت به منزلهء اجاره و كرايهء مبيع است در آن مدت . اين توجيه صحيح نيست براى اينكه اولًا حقيقتاً نقل و انتقال تحقق يافته و لهذا اگر مبيع تلف شود ، از مال مشترى است نه بايع و طبعاً منافعش به خود او تعلق دارد نه به بايع . ثانياً ممكن است مبيع غيرقابل بقا باشد مثل ميوه جات و يخ و بالأخره چيزهايى كه انتفاعش به اتلافش است نه به ابقائش ، و در اين صورت كرايه معنى ندارد . حقيقت اين است كه اشكال نسيه مبتنى بر اين است كه ثمن و مثمن يك قيمت واقعى دارد كه آن همان مقدار كارى است كه روى آن صورت گرفته است و ملاك ارزش هم همين است . و ديگر اينكه هرچه زايد بر مبلغ واقعى قيمت گرفته شود رباست و حداكثر اين است كه هرچه زائد بر مبلغ واقعى ، متناسب با مدت و به خاطر زمان و عامل زمان گرفته شود رباست . در صورتى كه نظريهء ديگر نيز هست و آن اينكه ملاك و معيار قيمت ، عرضه و تقاضاست و عرضهء كم و تقاضاى زياد واقعاً ارزش را بالا مىبرد و ثانياً قيمت و ارزش توافق شده لازم نيست حتماً توافق داشته باشد با قيمت واقعى ، اعم از آنكه قيمت واقعى را كار تعيين كند يا عرضه و تقاضا .