پس اينكه عرض مىكنيم كه موضوع جهاد دفاع است ، مقصودمان دفاع به معنى محدود نيست كه آقا اگر كسى به تو با شمشير و توپ و تفنگ حمله كرد دفاع كن ؛ نه ، به تو ، يا به يكى از ارزشهاى مادى زندگى تو ، و يا به يكى از ارزشهاى معنوى زندگى تو و خلاصه اگر به چيزى كه براى بشريت عزيز و محترم است و از شرايط سعادت بشريت به شمار مىرود تجاوز شود دفاع كن .
بحث قبلى ما اينجا زنده مىشود كه آيا مسئله توحيد جزء مسائل شخصى و فردى و سليقهاى افراد است يا جزء ارزشهاى انسانى است ؟ اگر ارزش انسانيت است كه بايد از آن دفاع شود . پس اگر در يك قانون آمده باشد كه از توحيد بايد به عنوان يك ارزش انسانى دفاع كرد معنايش اين نيست كه تهاجم جايز است ، معنايش اين است كه توحيد يك ارزش معنوى است و دايره دفاع هم آنقدر وسيع است كه شامل اينجور ارزشهاى معنوى مىشود .
بله در عين حال مطلبى را كه گفتيم دومرتبه تكرار مىكنيم : اسلام نمىگويد براى اينكه توحيد را تحميل كنيد بجنگيد ، چون تحميل شدنى نيست ، چون ايمان است ، ايمان را بايد تشخيص داد و انتخاب كرد . تشخيص كه زورى نمىشود ، انتخاب هم زورى نمىشود ، لا اكْراهَ فِى الدّين يعنى شما كسى را مجبور نكنيد ، يعنى ايمان اجباربردار نيست . اما معنى لا اكْراهَ فِى الدّين اين نيست كه شما از حوزه توحيد هم دفاع نكنيد و اگر ديديد لااله الّااللَّه از طرف مردمى به خطر افتاده است شما اين خطر را دفع نكنيد .
آزادى « عقيده » يا « تفكر » ؟
ولى اينكه دين نبايد به افراد تحميل بشود و مردم بايد در انتخاب دين آزاد باشند يك مسئله است ، و اينكه « عقيده » به اصطلاح امروز آزاد است مسئله ديگرى است .
به عبارت ديگر تفكر و انتخاب آزاد است يك مطلب است ، و اما عقيده آزاد است مطلب ديگر است . بسيارى از عقيدهها و اعتقادات مبناى فكرى دارد يعنى بسيارى از اعتقادها را انسان تشخيص داده و انتخاب كرده است . دلبستگى و عقد قلبى كه در انسان پيدا مىشود ، در بسيارى از موارد ناشى از تشخيص و انتخاب است . اما آيا همه عقايد بشر مبنى بر فكر و تشخيص و انتخاب است ؟ و يا اكثر عقايد بشر يك بستگيها و انعقادهاى روحى است كه هيچ مبناى فكرى ندارد ، مبناى