اخلاص و حسن نيت و علاقه به سرنوشت مسلمانان را درك كنيم ، جوش و خروش و عصبانيتهاى بى جا مىفهميم ؛ و از مرحله زبان به جاى آنكه بيانهاى روشن كننده و منطقى بفهميم كه قرآن مىفرمايد : ادْعُ الى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ « 1 » ، موعظهها و پندهاى تحكم آميز مىفهميم ؛ و از مرحله يد و عمل هم به جاى اينكه تبليغ عملى و حسن عمل و همچنين تدابير عملى بفهميم ، تنها اين مطلب را فهميدهايم كه بايد اعمال زور كرد .
روى هم رفته ما براى گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله زياده از حد ، اعجاز قائل هستيم ؛ خيال مىكنيم با گفتن و زبان كار درست مىشود ، در صورتى كه :
سعدياگر چه سخندان و مصالح گويى * به عمل كار برآيد به سخندانى نيست
در حديث است : كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيْرِ الْسِنَتِكُمْ « 2 » مردم را به دين حق و صلاح دعوت كنيد اما با ابزارى غير از ابزار زبان يعنى با ابزار عمل . در حديث ديگرى است - كه معمولًا مورد استناد فقها در باب امر به معروف و نهى از منكر است - كه : ما جَعَلَ اللَّهُ بَسْطَ اللِّسانِ وَ كَفَّ الْيَدِ وَ انَّما جَعَلَهُما يَبْسُطانِ مَعاً وَ يَكُفّانِ مَعاً « 3 » يعنى چنين نيست كه خدا اجازه داده باشد كه تنها زبان باز باشد ولى دست بسته باشد ، بلكه اگر باز است هر دو بايد باز باشد و اگر مىخواهد بسته باشد هر دو بسته باشد ، يعنى اگر عمل در كار نباشد خوب است زبان هم بسته باشد . در اينجا استنباط يكى از بزرگترين فقهاى اسلامى را از اين حديث و امثال اين حديث براى شما از كتاب خودش نقل مىكنم .
شيخ ابوجعفر طوسى معروف به « شيخ الطائفه » در كتاب نهاية كه از متون معتبر فقهيه ماست مىفرمايد :
و الامر بالمعروف يكون باليد و اللسان . فاما باليد فهو ان يفعل المعروف و يجتنب المنكر على وجه يتأسى به الناس .
امر به معروف ، هم به وسيله دست مىشود و هم به وسيله زبان ؛ اما به وسيله دست معنايش اين است كه خودش شخصاً عامل كار خير باشد و عملًا از
هامش
( 1 ) نحل / 125 : [ بخوان به سوى راه پروردگارت با حكمت ( دلائل عقلى و قابل پذيرش ) و پند نيكو . ]
( 2 ) اصول كافى ، ج 2 / ص 78 ، باب ورع
( 3 ) فروع كافى ، ج 3 / ص 55 [ و به جاى « انّما » « و لكن » آورده است . ]