اگر در منطق اسلام امر به معروف و نهى از منكر آن اندازه توسعه نمىداشت به ما نمىگفتند كه : بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْارْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ وَ يَسْتَقيمُ الْامْرُ ، زيرا اين فكر كوچك و محدود كه فعلًا در مغز ماها به نام امر به معروف و نهى از منكر وجود دارد هر اندازه هم كه لباس عمل بپوشد ممكن نيست اينهمه آثار نيك به بار آورد .
علت بىتفاوتى مردم در اصلاحات
و چون فكر امر به معروف و نهى از منكر در نظر مردم محدود شده و مردم از جنبه امر به معروف و نهى از منكر توجهى به اصلاحات امور زندگى اجتماعى خود ندارند نتيجه اين شده كه اگر احياناً شهردارى مثلًا يك قدم اصلاحى در مورد ارزاق و خواربار بخواهد بردارد و يا يك قدم در مورد نظافت شهر بخواهد بردارد ، بخواهند جلوى گرانفروشى را بگيرند و يا اينكه بخواهند مقررات خوبى براى عبور و مرور اتومبيلها معين كنند ، مردم احساس نمىكنند كه پاى يك امر مذهبى در ميان است ، زيرا حس نمىكنند كه اين هم از جنبه دينى يك وظيفه است ؛ و حال آنكه به قول صاحب جواهر : به هر وسيله و هر طريق هست بايد كارى كرد كه معروف تقويت و منكر ريشه كن شود . علت اينكه مردم فعلًا در اين كارها كوتاهى مىكنند اين است كه اين امور را از دايره معروف و منكر خارج كردهاند .
وضع امر به معروف در دورههاى اخير
اينها كه عرض كردم اشاره مختصرى بود به تاريخ دور امر به معروف و نهى از منكر . حالا خوب است اشارهاى هم بشود به تاريخ نزديك اين اصل ، يعنى تقريباً در يك قرن و در نيم قرن پيش . اينها را ديگر در كتابى بهطور تفصيل ننوشتهاند ، چيزهايى است كه كم و بيش همه ما از پيرمردان و پدران خود شنيدهايم .
بايد عرض كنم همانطور كه وقتى انسان به سفارشها و توصيههاى پيشوايان دينى مراجعه مىكند و يا به تاريخ دور اين اصل مراجعه مىكند متأثر و متأسف مىشود كه چرا اين اصل امروز عملى نيست ، وقتى هم كه درباره منظرههاى هولناك و وحشيانهاى كه در اين اواخر به نام امر به معروف و نهى از منكر پيدا مىشده فكر مىكند خدا را شكر مىكند كه چه خوب شد كه اين امر به معروفها و نهى از منكرها