خدا و رسول و زنده شدن همه دستورهاى دينى است . لازمه همه اينها اين است كه رحمتهاى بىپايان خداوندِ قادرِ غالب كه كارهاى خود را بر سنت حكيمانه اجرا مىكند شامل حال مىگردد .
در حديث است كه امام باقر عليه السلام درباره امر به معروف و نهى از منكر مىفرمايد :
بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْارْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ وَ يَسْتَقيمُ الْامْرُ « 1 » .
به وسيله اين اصل ساير دستورها زنده مىشود ، راهها امن مىگردد ، كسبها حلال مىشود ، مظالم به صاحبان اصلى برگردانده مىشود ، زمين آباد مىگردد ، از دشمنان انتقام گرفته مىشود ، كارها رو به راه مىشود .
وقتى انسان از طرفى به اين دستورها و راهنماييها رجوع مىكند و از طرفى هم مىبيند در يك دورههايى كم و بيش مسلمين عمل كرده و استفاده كردهاند ، و از طرف ديگر وضع حاضر خودمان را مىبيند ، بى نهايت دچار تأسف مىشود .
من نمىگويم كه آنچه در گذشته به نام دايره حسبه بوده يك چيز بىعيب و نقصى بوده و منظور شارع اسلام را كاملًا تأمين مىكرده ؛ من گذشته را با امروز مقايسه مىكنم و مىبينم كه چقدر ما عقب رفتهايم .
امروز گذشته از اينكه چنين قدرتى به هيچ شكلى براى امر به معروف و نهى از منكر وجود ندارد ، اساساً آنچه بيشتر جاى تأسف است اين است كه اين فكرها به كلى از دِماغ مسلمين خارج شده ، آن چيزهايى را كه آن روز جزء وظيفه حسبه مىدانستهاند و به نام حسبه و امر به معروف و نهى از منكر امور اجتماعى خود را اصلاح مىكردند اساساً جزء امور دينى شمرده نمىشود و اگر احياناً كسى به فكر امر به معروف و نهى از منكر بيفتد فكر نمىكند كه آن اصلاحات هم جزء اين وظيفه و تكليف است ، يعنى معروف و منكر آن معناى وسيع خود را از دست داده و محدود شدهاند به يك سلسله مسائل عبادى كه بدبختانه آن هم عملى نمىشود .
هامش
( 1 ) فروع كافى ، ج 5 / ص 56