فضائل و ملكات عاليه باشند بعضى از فقهاى شيعه هستند نه همه آنها . اين حديث به اعتبار جملههاى آخرش يكى از مدارك مسئله اجتهاد و تقليد است .
پس معلوم شد هركدام از اجتهاد و تقليد بر دو قسم است : مشروع و ممنوع .
چرا تقليد ميّت جايز نيست ؟
مسألهاى ما در فقه داريم كه از مسلّمات فقه ماست و آن اينكه تقليد ميّت ابتدائاً جايز نيست . تقليد ميّت اگر جايز باشد فقط در ادامه دادن تقليد كسى است كه در زمان حياتش از او تقليد مىكردهاند و حالا مرده است . تازه ، ادامه دادن تقليد ميّت هم بايد با اجازه و تصويب مجتهد حىّ باشد . من به ادلّه فقهى اين مسئله كارى ندارم ، همين قدر مىگويم بسيار فكر اساسى است اما به شرط اينكه هدف اين مسئله روشن شود .
فايده اول اين فكر اين است كه وسيلهاى است براى بقاى حوزههاى علمى دينى كه ادامه پيدا كند و علوم اسلامى محفوظ بماند ، نه تنها محفوظ بماند بلكه روز به روز پيش برود و تكامل پيدا كند و مشكلات حل نشده حل شود .
اينطور نيست كه همه مشكلات ما در قديم به وسيله علما حل شده و ديگر اشكالى و كارى نداريم . ما هزاران معما و مشكل در كلام و تفسير و فقه و ساير علوم اسلامى داريم كه بسيارى از آنها به وسيله علماى بزرگ در گذشته حل شده و بسيارى باقى مانده و وظيفه آيندگان است كه حل كنند و تدريجاً در هر رشتهاى كتابهايى بهتر و جامعتر بنويسند و اين رشته را ادامه بدهند و جلو ببرند ، همان طورى كه در گذشته نيز تدريجاً تفسير را جلو بردند ، كلام را جلو بردند ، فقه را جلو بردند .
اين قافله نبايد در سير خود توقف كند . پس تقليد مردم از مجتهدين زنده و توجه به آنها يك وسيلهاى است براى ابقاء و تكامل علوم اسلامى .
علت ديگر اين است كه مسلمين هر روز با مسائل جديد در زندگى خودشان روبرو مىشوند و نمىدانند تكليفشان در اين مسائل چيست . فقهاى زنده و زنده فكرى لازم است كه به اين حاجت بزرگ پاسخ بدهند . در يكى از اخبار اجتهاد و تقليد آمده : وَ امَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعوا فيها الى رُواةِ احاديثِنا « 1 » . حوادث واقعه همان
هامش
( 1 ) احتجاج طبرسى ، ج 2 / ص 283 [ و اما در حوادث واقعه به راويان احاديث ما رجوع كنيد . ] و به جاى « احاديثنا » « حديثنا » آورده است .