متبوع و پيشواست كه اصول و مبادى و قانون نشكند و خراب نشود . اگر ديد آن متبوع كارى بر خلاف اصول و مبانى انجام مىدهد نمىتواند سكوت كند . گو اينكه در اين داستان عملى كه عبد صالح كرد از نظر خود او كه افق وسيعترى را مىديد و به باطن موضوع توجه داشت بر خلاف اصول نبود بلكه عين وظيفه و تكليف بود ، ولى سخن در اين است كه چرا موسى صبر نمىكرد و زبان به انتقاد مىگشود ؟ با اينكه وعده مىداد و به خود تلقين مىكرد كه اعتراض نكند باز هم اعتراض و انتقاد مىكرد . نقص كار موسى در اعتراض و انتقاد نبود ، در اين بود كه به رمز مطلب و باطن كار آگاه نبود . البته اگر به رمز مطلب آگاه مىشد اعتراض نمىكرد ؛ و مايل بود كه برسد به رمز مطلب ، ولى مادامى كه از نظر او عملى بر خلاف اصول و قانون الهى است ايمان او به او اجازه نمىدهد سكوت كند . بعضى گفتهاند اگر تا قيامت عمل عبد صالح تكرار مىشد موسى از اعتراض و انتقاد باز نمىايستاد مگر آنكه به رمز مطلب آگاه مىشد .
موسى به او مىگويد : هَلْ اتَّبِعُكَ عَلى انْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْداً ؟ يعنى آيا اجازه مىدهى از تو پيروى كنم تا مرا تعليم كنى ؟ او مىگويد : انَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِىَ صَبْراً تو نخواهى توانست در مصاحبت من طاقت بياورى و نسبت به آنچه مىبينى سكوت كنى . بعد خود او علت را به خوبى توضيح مىدهد : وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً ؟
مگر تو وقتى كه ببينى عملى بر خلاف صورت مىگيرد و از سرّ و رمز مطلب آگاه نباشى صبر خواهى كرد ؟ ! موسى گفت : سَتَجِدُنى إنْ شاءَ اللَّهُ صَابِراً وَ لا اعْصى لَكَ امْراً اميدوارم اگر خدا بخواهد صبر كنم و امر تو را مخالفت نكنم . موسى نگفت چه به رمز مطلب پى ببرم و چه نبرم صبر خواهم كرد ؛ همين قدر گفت اميدوارم اين تحمل در من پيدا شود . البته اين تحمل آنوقت براى موسى پيدا مىشود كه از رمز مطلب آگاه گردد . بعد او خواست صريحتر از موسى قول بگيرد كه حتى اگر به رمز مطلب هم پى نبرى سكوت كن و اعتراض نكن تا وقتى كه موقعش برسد خودم توضيح دهم : قالَ فَانِ اتَّبَعْتَنى فَلاتَسْئَلْنى عَنْ شَىْ ءٍ حَتّى احْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً يعنى اگر دنبال من آمدى هرچه ديدى سكوت كن ، بعد من خودم توضيح مىدهم . در اينجا ديگر آيه كريمه ندارد كه موسى پذيرفت . در آيه همين قدر دارد كه بعد با هم راه افتادند و رفتند ، تا آخر داستان كه كم و بيش همه شنيدهايد .
به هر حال خواستم عرض كرده باشم كه تقليد جاهل از عالم سرسپردگى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٧٧