قدما و متأخرين را مىشناخت و بعضى را تأييد و نسبت به بعضى انتقاد داشت و آنها را عامل انحراف فقه مىدانست .
ثانياً بر حديث و رجال حديث تسلط كامل داشت ، طبقات روات و محدّثين را كاملًا مىشناخت و خود يك طبقه بندى مخصوصى كرده بود كه بىسابقه بود . با يك نگاه به سند حديث اگر خللى در سند آن حديث وجود داشت درك مىكرد .
ثالثاً بر فقه ساير فرق مسلمين و روش و مسلك آنها تا اندازهاى محيط بود . كتب حديث و رجال حديث را مىشناخت .
معرفت رجال حديث شيعه و سنّى از يك طرف و اطلاع بر فتاوى و فقه ساير فرق اسلامى از طرف ديگر موجب مىشد كه گاه اتفاق مىافتاد حديثى طرح مىشد و ابتدا يك معنا و مفهوم از آن به نظر مىرسيد ولى بعد معظم له تشريح مىكرد كه اين شخصى كه اين سؤال را از امام كرده اهل فلان شهر يا فلان منطقه بوده و در آنجا مردم تابع فتواى فلان فقيه از فقهاى عامه بودهاند و فتواى آن فقيه اين بوده است ، و چون آن شخص در آن محيط بوده و آن فتوا در آن محيط شايع بوده پس ذهن وى مسبوق به چنان سابقهاى بوده پس مقصود وى از سؤال اين بوده كه سؤال كرده و جواب شنيده . وقتى كه معظم له اين جهات را تشريح مىكرد و به اصطلاح روحيه راوى را تحليل مىكرد ، مىديديم كه معنى و مفهوم سؤال و جواب عوض مىشود و شكل ديگرى به خود مىگيرد .
و يا كلمهاى در حديث بود كه در عرف عام امروز يك معناى معين داشت ولى با اظهارات معظم له معلوم مىشد كه اين كلمه در محيط خاصى كه در آن وقت محل پرورش سؤال كننده حديث بوده معنى ديگرى داشته .
با همه تبحرى كه در اصول فقه داشت كمتر مسائل فقهى را بر مسائل شكى اصولى مبتنى مىكرد و هرگز گرد مسائل فرضى نمىرفت . گاه به طعنه مىگفت كه آقايان طلاب منتظرند كه يك « اصل » را گير بياورند و دستاويز قرار دهند و به بحث و جدل بپردازند .
با قرآن و تفاسير آشنايى كامل داشت . قرآن را هرچند بتمامه حافظ نبود اما نيمه حفظ داشت ، تاريخ اسلامى را ديده و خوانده و آشنا بود .
در نتيجه همه اينها جوّ و محيطى را كه آيات قرآن در آن نازل شده و همچنين جوّ و محيطى را كه اخبار و احاديث در آن صدور يافته و محيطهايى كه فقه در
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٥٣