4 . يك قرن اخير .
بحث در اين دورهها و بيان تغييراتى كه در هر دوره نسبت به دوره قبل پيدا شده خود موضوع كتاب مستقلى است . در اينجا مقايسه مختصرى بين روش معظم له و روشى كه در يك قرن اخير معمول شده به عمل مىآوريم .
فقها و اصوليين در مبحث اجتهاد و تقليد و يا در مبحث قضا و شهادات چندين علم را نام مىبرند كه مقدمه اجتهاد شمرده مىشوند . مىگويند شخص مجتهد بايد اين علوم را طى كرده باشد . اين علوم عبارت است از نحو ، صرف ، لغت ، منطق ، كلام ، اصول ، تفسير ، حديث ، رجال ( يعنى معرفت به احوال روات احاديث ) .
متأخرين - يعنى از يك قرن پيش به اين طرف - اينچنين معتقد شده و در كتب خود تصريح كردهاند كه آن چيزى كه عمده و مهم و اساس است علم اصول است ، و لهذا عملًا چندان توجهى به ساير علوم نمىكنند و بلكه بعضى از آن علوم يعنى تفسير و حديث و معرفت رجال حتى بهطور مختصر هم تدريس نمىشود ، زيرا به عقيده متأخرين دانستن مقدارى ادبيات عرب كافى است كه در موقع لزوم به تفسير آيه قرآن رجوع شود ، لزومى ندارد كه مجتهد قبلًا با تفسير قرآن آشنا باشد . همچنين حديث و معرفت رجال اسناد احاديث ، زيرا به عقيده متأخرين ، در علم اصول حجيت خبر واحد صحيح ، ثابت شده ؛ و از طرفى بعضى از علماى حديث گذشته مانند شيخ حرّ عاملى مؤلف وسائل الشيعه اين زحمت و رنج را متحمل شدهاند و احاديث صحيح را از غير صحيح جدا كرده و در دسترس قرار دادهاند ، پس لزومى ندارد براى شناختن حديث صحيح از غير صحيح صرف وقت بشود . روى اين جهات عادت جارى فعلى اين است كه طلاب بعد از مختصرى ادبيات عرب و منطق ، به خواندن اصول فقه مىپردازند و ثقل كار خود را روى اين علم مىاندازند و ضمناً به خواندن خود فقه مشغول مىگردند تا آنكه به عقيده خودشان به مقام اجتهاد نائل مىگردند .
و چون اخيراً كتابهاى فقهى مفصل و جامعى نيز نوشته شده كه بعضى از نظر نقل اقوال فقها جامعيت دارند مثل مفتاح الكرامه سيد جواد عاملى ، و بعضى از نظر اشتمال بر فروع و قوت استدلال جامعيت دارند مثل جواهرالكلام شيخ محمد حسن نجفى و مصباح الفقيه حاج آقارضا همدانى ، به عقيده متأخرين اين كتب ما را از ساير كتب فقهيه بىنياز مىسازد ، پس چندان لزومى ندارد كه به ساير كتب فقهيه هزارسال
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٥٠