تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
امام ابوعبد اللَّه جعفر بن محمد الصادق عليهماالسلام پرسش شد : ما بالُ الْقُر انِ لا يَزيدُ بِالنَّشْرِ وَ الدَّراسَةِ الّا غَضاضَةً ؟ يعنى چگونه است كه قرآن هرچه بيشتر منتشر مىشود و گوشها با آن آشنا مىگردد و هرچه بيشتر خوانده و درس داده مىشود كهنه نمىگردد بلكه برعكس روز به روز بر طراوت و تازگى آن افزوده مىگردد ؟ امام جواب داد : لِا نَّهُ لَمْ يُنْزَلْ لِزَمانٍ دُونَ زَمانٍ وَ لا لِناسٍ دونَ ناسٍ وَ لِذلِكَ فَفى كُلِّ زَمانٍ جَديدٌ وَ لِكُلِّ ناسٍ غَضٌّ . يعنى اين بدان جهت است كه قرآن براى زمانى خاص و براى مردمى خاص نازل نشده است و لهذا در همه زمانها نو است و براى همه مردمان تر و تازه است . اگر درست در معنى و مفهوم اين حديث دقت كنيم دنياى وسيعى در مقابل خود مىبينيم ؛ مىبينيم ائمه اهل بيت عليهم السلام با ديد ديگرى قرآن را مىديده‌اند .

مسئله قياس

در اينجا لازم است به يك نكته اشاره كنم و آن اينكه همه مىدانيم كه ائمه اهل بيت عليهم السلام از همان اول كار با اعمال قياس در استنباط احكام مخالف بودند و اين كار را تخطئه كردند . غالب افراد به فلسفه اين مخالفت توجه ندارند و لهذا بسيارى از مخالفين قياس به جمود گراييده‌اند ، يعنى اين مخالفت را نوعى گرايش به تعبد مطلق به ظواهر و طرد تعقل و تدبر در استنباط احكام تلقى كردند . بدون شك اين سوء تفاهم و بهتر بگويم اين غلط زيانهاى فراوانى بر فقه شيعه وارد كرد . ولى اگر فلسفه اين مخالفت را دريابيم مىبينيم كه اين مخالفت بر يك اساس منطقى بسيار عالى بوده است و نتيجه‌اش جمود نيست بلكه تشويق و تحريض به اجتهاد صحيح و عالمانه است . ريشه مخالفت اهل بيت با قياس دو چيز است : يكى اينكه قياس كه همان تمثيل منطقى است راه مطمئنى نيست . تاريخ فقه حكايت مىكند كه كسانى كه قياس را وارد اصول فقه كردند هرج و مرج عجيبى به وجود آوردند . حقاً اگر مخالفت اهل بيت از يك طرف و برخى از ائمه جماعت از طرف ديگر نبود فقه اسلامى به كلى زير و رو شده بود و به صورتى درآمده بود كه به هر چيزى شباهت داشت جز فقه اسلام . ولى علت دوم كه اساسىتر است اين است كه ريشه اين فكر كه ما در تشريع و