باشد ؛ لهذا در غريزهء او خود دور نگه داشتن را قرار داده است .
در ص 83 تصريح شده كه اينها در احكام اسلام به منزلهء فلسفهء احكامند .
* * * . صفحهء 422 .
مولوى ، عارف نازك انديش و دوربين خودمان ، مثلى بسيار عالى در اين زمينه مىآورد ؛ اول دربارهء تسلط معنوى زن بر مرد مىگويد :
زُيِّنَ لِلنّاس حق آراسته است * زانچه حق آراست چون تانند رَست
چون پى يَسْكُن الَيْهاش آفريد * كى تواند آدم از حوّا بريد
رستم زال ار بود وز حمزه بيش * هست در فرمان اسير زال خويش
آن كه عالم مست گفتارش بدى * كَلِّمينى يا حُمَيْرا مىزدى « 1 »
آنگاه راجع به تأثير حريم و حائل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و محبوبيت زن و در بالا بردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز مثلى لطيف مىآورد . . .
اين بيت بىادبى است .
پاسخ آيا مصراع اول بىادبى است يا مصراع دوم ؟ در مصراع اول كه من بىادبى نمىبينم . مصراع دوم اگر به نظر شما و در عرف عوام الناسِ امروز بىادبى است بر گويندهء « كَلِّمينى يا حميرا » است . شما بعدها از زبان پيغمبر نقل خواهيد كرد كه « يَرْكَبْنَ ذَواتُ الْفُروجِ السُّروجَ » و باور داريد كه اين جمله مىتواند سخن پيغمبر باشد ، پس چگونه مفاد اين بيت بىادبى است ؟ ! .
* * * . صفحهء 430 .
استعمال كلمهء « حجاب » در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتاً جديد است . در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمهء « سَتر » كه به معنى پوشش است به كار رفته است . فقها چه در « كتاب الصلاة » و چه در « كتاب النكاح » كه متعرض اين مطلب شدهاند كلمهء « ستر » را به كار بردهاند نه كلمهء « حجاب » را .
بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمىشد و ما هميشه همان كلمهء « پوشش » را به كار مىبرديم ، زيرا چنان كه گفتيم معنى شايع لغت « حجاب » پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مىشود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب
هامش
( 1 ) -