از قانون كار ساخته نيست ، از علل و عوامل ديگر و از تدبير ديگر نيز بايد استفاده كرد .
ما ثابت خواهيم كرد كه اسلام در اين مسائل در حدودى كه قانون مىتوانسته مؤثر باشد از قانون استفاده كرده است و از اين جهت كوتاهى نكرده است .
طلاقهاى ناجوانمردانه
نخست در بارهء مشكلهء اول امروز ما يعنى طلاقهاى ناجوانمردانه بحث مىكنيم .
اسلام با طلاق ، سخت مخالف است . اسلام مىخواهد تا حدود امكان طلاق صورت نگيرد . اسلام طلاق را به عنوان يك چاره جويى در مواردى كه چاره منحصر به جدايى است تجويز كرده است . اسلام مردانى را كه مرتب زن مىگيرند و طلاق مىدهند و به اصطلاح « مِطلاق » مىباشند دشمن خدا مىداند .
در كافى مىنويسد :
رسول خدا به مردى رسيد و از او پرسيد : با زنت چه كردى ؟ .
گفت : او را طلاق دادم .
فرمود : آيا كار بدى از او ديدى ؟ .
گفت : نه ، كار بدى هم از او نديدم .
قضيه گذشت و آن مرد بار ديگر ازدواج كرد . پيغمبر از او پرسيد : زن ديگر گرفتى ؟ .
گفت : بلى .
پس از چندى كه باز به او رسيد پرسيد : با اين زن چه كردى ؟ .
گفت : طلاقش دادم .
فرمود : كار بدى از او ديدى ؟ .
گفت : نه ، كار بدى هم از او نديدم .
اين قضيه نيز گذشت و آن مرد نوبت سوم ازدواج كرد . پيغمبر اكرم از او پرسيد :
باز زن گرفتى ؟ .
گفت : بلى يا رسول اللَّه .
مدتى گذشت و پيغمبر اكرم به او رسيد و پرسيد : با اين زن چه كردى ؟ .
- اين را هم طلاق دادم .
- بدى از او ديدى ؟ .
- نه ، بدى از او نديدم .