گروهى از اهل تسنن تحت تأثير همان تبليغات و اقدامات فتوا به كفر ابوطالب مىدهند . هر چند اخيراً تحقيقاتى در ميان محققان اهل تسنن در اين زمينه به عمل آمده و افق تاريخ از اين نظر روشنتر مىشود .
موضوع دومى كه بنى العباس عليه بنى الحسن عنوان كردند اين بود كه گفتند نياى بنى الحسن بعد از پدرش على به خلافت رسيد و اما چون مرد عياشى بود و به زنان سرگرم بود و كارش زن گرفتن و زن طلاق دادن بود از عهده برنيامد ؛ از معاويه كه رقيب سرسختش بود پول گرفت و سرگرم عياشى و زن گرفتن و طلاق دادن شد و خلافت را به معاويه واگذار كرد .
خوشبختانه محققان باارزش عصر اخير در اين زمينه تحقيقاتى كرده و ريشهء اين دروغ را پيدا كردهاند . ظاهراً اول كسى كه اين سخن از او شنيده شده است قاضى انتصابى منصور دوانيقى بوده كه به امر منصور مأمور بوده اين شايعه را بپراكند . به قول يكى از مورخان : اگر امام حسن اينهمه زن گرفته است ، پس فرزندانش كجا هستند ؟ ! چرا عدد فرزندان امام اينقدر كم بوده است ؟ امام كه عقيم نبوده و از طرفى رسم جلوگيرى يا سقط جنين هم كه معمول نبوده است .
من از ساده دلى بعضى از ناقلان حديث شيعى مذهب تعجب مىكنم كه از طرفى از پيغمبر اكرم و ائمهء اطهار اخبار و احاديث بسيار زيادى روايت مىكنند كه خداوند دشمن مىدارد يا لعنت مىكند مردمان بسيارطلاق را ، پشت سرش مىنويسند : امام حسن مرد بسيارطلاقى بوده . اين اشخاص فكر نكردهاند كه يكى از سه راه را بايد انتخاب كنند : يا بگويند طلاق عيب ندارد و خداوند مرد بسيارطلاق را دشمن نمىدارد ، يا بگويند امام حسن مرد بسيارطلاق نبوده است ، يا بگويند - العياذ باللَّه - امام حسن پابند دستورهاى اسلام نبوده است . اما اين آقايان محترم از يك طرف احاديث مبغوضيت طلاق را صحيح و معتبر مىدانند و از طرف ديگر نسبت به مقام قدس امام حسن خضوع و تواضع مىكنند و از طرف ديگر نسبت بسيارطلاقى را براى امام حسن نقل مىكنند و بدون اينكه انتقاد كنند از آن مىگذرند .
بعضى كار را به آنجا كشانيدهاند كه گفتهاند اميرالمؤمنين على عليه السلام از اين كار فرزندش ناراحت بود ؛ در منبر به مردم اعلام كرد كه به پسرم حسن زن ندهيد زيرا دختران شما را طلاق مىدهد ، اما مردم جواب دادند ما افتخار داريم كه دخترانمان همسر فرزند عزيز پيغمبر بشوند ، او دلش خواست نگه مىدارد و اگر دلش نخواست
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥٦