حضرت را در دل مىپروراند . امام او را طلاق داد . از امام پرسيدند : تو كه او را دوست داشتى چرا طلاقش دادى ؟ فرمود : نخواستم قطعهء آتشى از آتشهاى جهنم در كنارم باشد .
شايعهء بىاساس
در اينجا لازم است به يك شايعهء بىاساس كه دست جنايتكار خلفاى عباسى آن را به وجود آورده و در ميان عموم مردم شهرت يافته ، اشارهء مختصر بكنم . در ميان عموم مردم شهرت يافته و در بسيارى از كتابها نوشته شده كه امام مجتبى فرزند برومند اميرالمؤمنين عليه السلام از كسانى بوده كه زياد زن مىگرفته و طلاق مىداده است .
و چون ريشهء اين شايعه تقريباً از يك قرن بعد از وفات امام بوده است به همه جا پخش شده است و دوستان آن حضرت نيز [ آن را پذيرفتهاند ] بدون تحقيق در اصل مطلب و بدون توجه به اينكه اين كار از نظر اسلام يك كار مبغوض و منفورى است و شايستهء مردم عياش و غافل است نه شايستهء مردى كه يكى از كارهايش اين بود كه پياده به حج مىرفت ، متجاوز از بيست بار تمام ثروت و دارايى خود را با فقرا تقسيم كرد و نيمى را خود برداشت و نيم ديگر را به فقرا و بيچارگان بخشيد ، تا چه رسد به مقام اقدس امامت و طهارت آن حضرت .
چنان كه مىدانيم در گردش خلافت از امويان به عباسيان ، بنى الحسن يعنى فرزندزادگان امام حسن با بنى العباس همكارى داشتند ، اما بنى الحسين يعنى فرزندزادگان امام حسين - كه در رأس آنها در آن وقت امام صادق بود - از همكارى با بنى العباس خوددارى كردند . بنى العباس با اينكه در ابتدا خود را تسليم و خاضع نسبت به بنى الحسن نشان مىدادند و آنها را از خود شايستهتر مىخواندند ، در پايان كار به آنها خيانت كردند و اكثر آنها را با قتل و حبس از ميان بردند .
بنى العباس براى پيشبرد سياست خود شروع كردند به تبليغ عليه بنى الحسن . از جمله تبليغات نارواى آنها اين بود كه گفتند ابوطالب - كه جد اعلاى بنى الحسن و عموى پيغمبر است - مسلمان نبود و كافر از دنيا رفت و اما عباس كه عموى ديگر پيغمبر است وجد اعلاى ماست مسلمان شد و مسلمان از دنيا رفت . پس ما كه اولاد عموى مسلمان پيغمبريم از بنى الحسن كه اولاد عموى كافر پيغمبرند براى خلافت شايسته تريم . در اين راه پولها خرج كردند و قصهها جعل كردند . هنوز هم كه هست ،