تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
بسر مىبرند . در همچو وضعى هر عاقلى مىفهمد راه منحصر به فرد اين است كه اين پيوند كه عملًا بريده شده قانوناً نيز بريده شود و هر كدام از اينها همسر ديگرى براى خود اختيار كند . اما بعضى از مردان براى اينكه طرف را زجر بدهند و او را در همهء عمر از برخوردارى از زندگى زناشويى محروم كنند ، از طلاق خوددارى مىكنند و زن بدبخت را در حال بلاتكليفى و به تعبير قرآن « كالمعلّقه » نگه مىدارند . چون اين گونه افراد كه قطعاً از اسلام و مسلمانى جز نامى ندارند به نام اسلام و به اتكاء قوانين اسلامى اين كارها را مىكنند ، اين شبهه براى بعضى كه با عمق و روح تعليمات اسلامى آشنا نيستند پيدا شده كه آيا اسلام خواسته است كار طلاق به همين نحو باشد ؟ ! . اينها با لحن اعتراض مىگويند : آيا واقعاً اسلام به مردان اجازه داده كه گاهى به وسيلهء طلاق دادن و گاهى به وسيلهء طلاق ندادن ، هر نوع زجرى كه دلشان مىخواهد به زن بدهند و خيالشان هم راحت باشد كه از حق مشروع و قانونى خود استفاده كرده و مىكنند ؟ . مىگويند : مگر اين كار ظلم نيست ؟ اگر اين كار ظلم نيست پس ظلم چيست ؟ مگر شما نمىگوييد اسلام با ظلم به هر شكل و به هر صورت مخالف است و قوانين اسلامى بر اساس عدل و حق تنظيم شده است ؟ اگر اين كار ظلم است و قوانين اسلامى نيز بر اساس حق و عدالت تنظيم شده است ، پس بگوييد ببينيم اسلام براى جلوگيرى از اين گونه ظلمها چه تدبيرى انديشيده است ؟ . در ظلم بودن اين گونه كارها بحثى نيست و بعداً خواهيم گفت اسلام براى اين جريانها تدابيرى انديشيده و به حال خود نگذاشته است . اما يك مطلب ديگر هست كه نمىتوان از آن غافل بود و آن اين است كه راه جلوگيرى از اين ظلم و ستمها چيست ؟ آيا آن چيزى كه سبب شده اين گونه ظلمها صورت بگيرد ، تنها قانون طلاق است و تنها با تغيير دادن قانون مىتوان جلو آن را گرفت ؟ يا ريشهء اين ظلمها را در جاى ديگر بايد جستجو كرد و تغيير قانون نيز نمىتواند جلو آنها را بگيرد ؟ . فرقى كه ميان نظر اسلام و برخى نظريات ديگر در حل مشكلات اجتماعى هست اين است كه بعضى تصور مىكنند همهء مشكلات را با وضع و تغيير قانون مىتوان حل كرد . اسلام به اين نكته توجه دارد كه قانون فقط در دايرهء روابط خشك و قراردادى افراد بشر مىتواند مؤثر باشد اما آنجا كه پاى روابط عاطفى و قلبى در ميان است تنها
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 252 | مرتضى مطهرى