تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
ناهنجار زن در جاهليت و اشاره به خدمات اسلام در اين راه چنين نوشته است : « چون زن و مرد مساوى آفريده شده‌اند ، پرداخت بها يا اجرت از طرف يكى به ديگرى منطق و دليل عقلانى ندارد زيرا همان گونه كه مرد احتياج به زن دارد ، زن هم به وجود مرد نيازمند است و آفرينش آنها را به يكديگر محتاج خلق كرده و در اين احتياج هر دوى آنها وضع مساوى دارند ، و لذا الزام يكى به دادن وجه به ديگرى بلادليل خواهد بود . و لكن از نظر اينكه طلاق در اختيار مرد بوده و زن براى زندگى مشترك با مرد تأمين نداشته ، لذا به زن حق داده شده علاوه بر اعتماد به شخصيت زوج ، نوعى وثيقه و اعتبار مالى نيز از مرد مطالبه نمايد . . . » . در صفحهء 72 مىگويد : « اگر مادهء 1133 قانون مدنى كه مقرر مىدارد : « مرد مىتواند هر وقت كه بخواهد زن خود را طلاق دهد » اصلاح گردد و طلاق بسته به ميل و هوس مرد نباشد ، اساساً صداق و مهر فلسفهء وجودى خود را از دست خواهد داد . » . از آنچه تاكنون گفته‌ايم بىپايگى اين سخنان روشن گشت . معلوم شد كه مهر ، بها يا اجرت نيست و منطق عقلانى هم دارد . هم معلوم شد زن و مرد در احتياج به يكديگر وضع مساوى ندارند و خلقت ، آنها را در دو وضع مختلف قرار داده است . از همه بىپايه‌تر اينكه فلسفهء مهر را وثيقهء مالى در مقابل حق طلاق براى مرد ذكر كرده است و مدعى است علت اينكه اسلام مهر را مقرر كرده است همين جهت است . از اين گونه اشخاص بايد پرسيد : چرا اسلام حق طلاق را به مرد داد تا زن به وثيقهء مالى احتياج پيدا كند ؟ بعلاوه ، معنى اين سخن اين است : علت اينكه پيغمبر اكرم براى زنان خود مهر قرار مىداد اين بود كه مىخواست به آنها در مقابل خودش وثيقهء مالى بدهد ، و علت اينكه در ازدواج على و فاطمه براى فاطمه مهر قرار داد اين بود كه مىخواست براى فاطمه در مقابل على يك وثيقهء مالى و وسيلهء اطمينان فكرى بگيرد . اگر اينچنين است ، پس چرا پيغمبر اكرم زنان را توصيه كرد كه متقابلًا مهر خود را به شوهر ببخشند و براى اين بخشش پاداشها ذكر كرد ؟ بعلاوه ، چرا توصيه كرد كه