قدرت مىباشند . اگر شما براستى در انديشهء استقرار نظم و آرامش هستى و اگر براستى « ابن زبير » عراق را مىخواهد ، بايد هم اكنون مختار را بخواهى و زندانش كنى و گر نه ديرى نخواهد پاييد كه نه نشانى از تاك مىماند و نه تاك نشان .
او پس از هشدار آنان گروهى از جمله : « زائدة بن قدّامه » را كه از بستگان مختار بود به سوى او گسيل داشت تا او را به استاندارى دعوت كنند و آنان نيز پيام استاندار را به او رساندند .
مختار بدون آگاهى از آنچه در مسجد گذشته است آمادهء ديدار شد ، امّا « زائدة » براى هشدار به او به تلاوت اين آيهء پرداخت :
«
وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ
. . . » « 1 »
و او با شنيدن اين آيه ، خود را به زمين افكند و ملافهاى بر سر كشيد و ناله كنان گفت : ديگر توان حركت ندارد و به بهانهء شدّت تب به بستر بيمارى رفت و آنان جريان او را به استاندار گزارش كردند و او گفت : اينك تا زمانى ديگر رهايش كنيد .
فراخوان ياران
مختار به بهانهء بيمارى به بستر رفت و بىدرنگ پيكهايى به سوى سرداران خويش گسيل داشت و به كمك او ياران را فراخواند و آنان را در خانههاى اطراف براى ساعت موعود جاى داد و پس از مشاوره با سرداران خويش بويژه « ابراهيم بن اشتر » بر آن شد كه در شب جمعه ، برابر با چهارم ربيع الاوّل به سال 66 ه . ق قيام را آغاز نمايد .
يك شب پيش از شب موعود بود كه ابراهيم بن اشتر لباس رزم پوشيد و به همراه گروهى از جنگاوران قبيلهء خويش به سوى مقرّ مختار حركت كرد و بر سر راه خويش با نيروهاى استاندار كه حكومت نظامى اعلان كرده بودند ، برخورد كرد و با پيش آمدن درگيرى و كشته شدن يكى از سركردگان سپاه « عبد اللَّه بن مطيع » ، آغاز قيام ، يك شب به پيش افتاد .
مختار خود نيز لباس رزم پوشيد و به طرفداران خويش دستور داد تا با طنين افكن
هامش
( 1 ) - سورهء 8 ، آيهء 30 .