تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
هنگامى كه سخنان آنان به پايان رسيد « محمّد » پس از ستايش خدا و سپاس به بارگاه او بر شمردن شكوه و عظمت خاندان وحى و رسالت و امتيازات آنان پرداخت و از شهادت جانسوز سوّمين امام نور و ياران اصلاح طلب و فداكارش در دفاع از اسلام و قرآن سخن گفت و آنان را گرامى داشت و در مورد پرسش آنان صريح و روشن پاسخ نداد و تنها به اين بسنده نمود كه از خداى پر مهر مىخواهم كه انتقام خاندان ما را از دشمنان تبهكار و خيره سر ما ، به دست هر كس از بندگان خود خواست بگيرد و اين را يكى از آرزوهاى قلبى شمرد و آنان را از يارى رسانى به مختار نيز باز نداشت و به گونه‌اى سخن گفت كه آنان رضايت و خشنودى او را در اصل كار دريافتند . مختار كه از رفتن آنان به سوى « محمّد » سخت نگران بود ، هماره در انتظار بازگشت آنان لحظه شمارى مىكرد و بر اين انديشه بود كه آنها را پيش از رويارويى با مردم ديدار كند ، امّا آنان پس از ورود به كوفه پيش از آنكه به خانهء خويش روند نزد مختار آمدند و گفتند اينك آماده‌ايم تا شما را در اين راه يارى كنيم و او فرياد « اللَّه اكبر » سر داد و با استفاده از فرصت ، دوستان خاندان رسالت را گرد آورد و نظر موافق محمّد حنفيّه را از زبان آنان به گوش مردم رساند و خود در جمع بندى موضوع براى برانگيختن احساسات و عواطف به سود خويش ، محمّد حنفيّه را ، امام هدايتگر و خود را نماينده و وزير او عنوان داد . و مأموريّت خويش را از سوى او ، براى احياء كتاب و سنّت و پيكار با دشمنان خاندان رسالت و خونخواهى اهل بيت ساز كرد و بسيارى از دوستداران آنان را به جمع ياران خويش افزود . در ميان آنان كسانى بودند كه با چنين سخنانى قانع نشده و در پيوستن به او ترديد داشتند ، كه از جملهء آنان : « ابراهيم بن اشتر » بود و از آنجايى كه وى جوانى انديشمند و بزرگ زاده و بزرگ عشيرهء خويش به شمار مىرفت ، « مختار » روى او بسيار حساب مىكرد . از اين رو كسانى را نزد او فرستاد و او را به يارى خويش فراخواند ، امّا او خاطر نشان ساخت كه تنها در صورتى حاضر به همكارى است كه فرماندهى لشكر به دست او باشد . فرستادگان مختار كه نمايندگى او از سوى « محمّد » را جدّى مىپنداشتند گفتند :
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 402 | على كرمى / ابن نما الحلي