دردسرى فراهم نسازد .
مختار پذيرفت و به اصرار آنان سوگند ياد كرد كه اگر به تعهّد خويش عمل نكرد در بارگاه خدا موظّف باشد كه هزار شتر در كعبه قربانى كند و تمامى بردگانش را آزاد سازد و او پس از آزادى گفت : من لحظهاى از انديشهء قيام و دست يافتن به آرزوى خويش دست نخواهم شست و هر كارى كه مرا در اين راه يارى كند به آن دست خواهم زد و به تعهّدات خويش با آنان عمل نخواهم نمود و در صورتى كه به خواستهام برسم حاضرم ، هم هزار شتر را قربانى كنم و هم بردگانم را آزاد كنم .
پيوستن دوستداران اهل بيت به او
مختار ، پس از آزادى از زندان ، تلاش خويش را ، براى فراهم آوردن يار و ياور گسترش بخشيد ، و از هر سو رفت و آمد به سوى او بسيار شد و دوستداران خاندان رسالت نيز براى گرفتن انتقام از اموى مسلكان تاريك انديش و بيرحم كوفه بر گرد او گرد آمدند ؛ چرا كه او از سويى شعار خونخواهى سر مىداد و از دگر سو مدّعى نيابت و نمايندگى از سوى محمّد حنفيّه را طرح مىكرد .
در اين مورد : آوردهاند كه پس از ادّعاى نمايندگى « محمّد حنفيّه » از سوى مختار و فراخوان آشكار و نهان دوستداران اهل بيت براى پيوستن به او ، « عبد الرّحمن بن شريح » كه ريشه از قبيلهء « همدان » داشت و مردى شرافتمند و درست انديش بود ، برخى از دوستانش از جمله : « سعيد ثورى » ، « سعد حنفى » ، « اسود كندى » و « قدامه جشمى » را در نشستى محرمانه فرا خواند و آنجا ضمن سخنانى گفت : دوستان ! « مختار » در اين انديشه است كه ما را بر ضدّ وضعيّت موجود به شورش كشد و به هدفهاى خويش دست يازد ، در اين راه ادّعاى نمايندگى « محمّد حنفيّه » ، فرزند گرانمايهء امير مؤمنان را دارد ، اما ما نمىدانيم درست مىگويد يا نه ! به باور ما اينك برخى از شما به همراه من بيايد تا به مدينه بشتابيم و ضمن ديدار با « محمّد » ، جريان را با او در ميان گذاريم تا كوركورانه از پى كسى نرفته باشيم .
پيشنهاد او پذيرفته شد و او به همراه آنان وارد مدينه گرديد و ضمن ديدار با محمّد حنفيّه جريان مختار را طرح نمود و از او اجازه خواست تا دوستداران خاندان رسالت به يارى مختار وارد عمل شوند .