مىكند ! . . .
همشهريان ! دوست ما و شما يكى است و دشمن ما نيز مشترك است ! اگر در برابر دشمن خيرهسر اموى يكپارچه باشيم پيروز خواهيم شد ، امّا اگر دستخوش پراكندگى شويم ، شكوه و صلابت ما خواهد شكست ! مردم ، خيرخواهىهاى مرا مغرضانه مپنداريد و با تقاضايم از در مخالفت در نياييد و با دريافت نامهام بازگرديد . درود بر شما امّا گروه توّابين و امير آنان از خيرخواهى او سپاسگزارى كردند و در پاسخ وى نوشتند كه :
ما جان و هستى خويش را بر طبق اخلاص نهاده و با خدا به معامله برخاستيم ، به او توكّل نموده و به سوى او روانيم ، از گناه بزرگ خويش توبه كرده و به خشنودى او خشنوديم و ضمن سپاس از خيرخواهى شما به راه خويش خواهيم رفت .
و آن گاه از آنجا به سوى مرز عراق و شام به استقبال سپاه سفّاك اموى به سركردگى « عبيد » شتافتند .
رويارويى دو نيرو
سپاه توّابين راه طولانى را به سرعت پيمود و در منطقهء مناسبى به نام « عين الورده » فرود آمد و آن گاه انبوهى از آنان به برپايى استحكامات دفاعى و نظامى پرداختند ، و گروهى نيز به شناسايى منطقه و موقعيّت دشمن . و دريافتند كه سپاه دشمن نيز با آنان فاصلهء چندانى ندارد .
« سليمان » پيش از درگيرى دو لشكر ، بپاخاست و پس از آرايش نظامى و سان ديدن از ياران چنين گفت :
ياران راه ! دشمن خيره سر و تبهكارى كه شبانه روز در انديشهاش بوديد ، اينك در چند قدمى شماست . از شما مىخواهم كه در پيكار با آنان درست و سنجيده پيكار كنيد و سخت پايدارى و شكيبايى ورزيد ! و بدانيد كه خدا با شكيبايان است .
مباد كسى جز بر اساس نقشهء عمليّاتى و يا براى پيوستن به ستاد فرماندهى ، پشت به ميدان پيكار كند ! فراموشتان مباد كه گريزپايان را مكشيد ! زخمىهاى دشمن را سر مبريد ! اسير مسلمان را مكشيد ، مگر آنكه به شما يورش آورد ،