بنا بر اين حركت كنيد ! اميد كه با آغاز كار ، غيرتمندانى يافت شوند كه راه شما را ادامه دهند و اگر به شهادت نايل آمديم ، باز هم غم و اندوهى نيست . چرا كه آنچه نزد خداست براى شايسته كرداران بهتر است .
به پا خيزيد !
با طنين نداى « يا لثارات الحسين » ، ديگر دوست و دشمن دريافته بودند كه رويدادهايى بزرگ در پيش است و توّابين در حال قيام و خروش . به همين جهت دست اندركاران جنايت هولناك كربلا غرق در وحشت و هراس شدند ، تا جايى كه برخى از آنان همچون « عمر سعد » به قصر استاندارى پناهنده شد و برخى در كوه و دشت و باغستانها و لانهها سر در لاك خود فرو بردند .
دو جريان « مختار » و « ابن زبير » هر كدام جداگانه با امير توّابين و بزرگان آن ، ديدار نمودند و كوشيدند تا آن گروه را به سوى خويش جذب نموده و نيروى متّحد و يكپارچهاى ، براى رويارويى با سپاه شوم اموى - كه گزارش حركت آن براى سركوبى مردم عراق مىرسيد - تشكيل دهند ، امّا سليمان و يارانش ديگر تصميم خويش را گرفته بودند و ضربات شلّاق وجدان و احساس گناه ، خواب و قرار را از آنان گرفته بود و نمىتوانستند در انتظار روشن شدن فرجام بازيهاى سياسى و مانورهاى دو جناح ، براى قبضهء قدرت در عراق بمانند .
در شهادتگاه الهام بخش امير آزادى
پس از حركت ، پيش از هر چيز به ساحل فرات شتافتند و غسل توبه و شهادت و زيارت نمودند ، و آن گاه گام به سوى شهادتگاه پيشواى شهيدان سپردند .
هنگامى كه به شهادتگاه شير مرد عصرها و نسلها رسيدند ، شيون بود كه فضا را در هم مىنورديد ، و گريه بود كه در گلوها مىپيچيد ، و وا حسيناه بود كه جگرها را مىخراشيد ، و ضجّهها بود كه صخرهها را ذوب مىكرد و كوهها را متلاشى مىساخت ، و باران اشك بود كه بر مزار شهيدان كربلا مىباريد .
در آنجا ، 24 ساعت ناله بود و فرياد ، توبه بود و التماس ، پوزش خواهى بود و آمرزشطلبى ، دريغ بود و افسوس ،