و به هر حال سبك و سيرهء انسانى و پر مهر و آزادمنشانهء امير مؤمنان را در پيكارتان از ياد مبريد .
آن گاه افزود : ياران من ! اگر من در هنگامهء جهاد و پيكار كشته شدم ، امير شما « مسيّب » خواهد بود و اگر او نيز به شهادت رسيد ، « عبد اللَّه بن سعد » و از پى او « عبد اللَّه بن وال » و آن گاه « رفاعة بن شدّاد » .
درود خدا بر مردمى باد كه در زندگى هماره به عهد و پيمان خويش با خدا و خلق استوار باشند و پايمردى پيشه سازند !
پيكارى سخت و نابرابر
و ديگر شعلههاى پيكارى سخت و نابرابر زبانه كشيد و با يك يورش غافلگيركننده و برقآسا از سوى توّابين ، ستون فقرات يكى از لشكرهاى تاريك انديش شام به سركردگى « شرحبيل » در هم شكست و آنان با بجاى نهادن انبوهى كشته و زخمى و غنايم عقب نشستند .
خبر شكست پيشقراولان سپاه شام به « ابن زياد » رسيد . او هراسان گرديد و ده هزار نفر از نيروهاى ذخيره و تازه نفس را ، به فرماندهى « حصين بن نمير » ، به ميدان كارزار گسيل داشت .
ياران « سليمان » از جان گذشته و دليرانه مىرزميدند و دشمن بسان مور و ملخ در برابر شمشيرهاى آنان پراكنده مىشد . . .
هنوز سه روز از آغاز پيكار نگذشته بود كه دگرباره نشانههاى شكست در سپاه شام نمودار شد و با فرمان يورش عمومى و بىامان « سليمان » لشكرگاه دشمن سقوط كرد و پيروزى ديگرى از افق پديدار شد .
امّا دگرباره لشكرى تازه نفس كه شمارشان به هشت هزار مىرسيد به يارى دشمن شكست خورده آمد و روز چهارم ده هزار نفر ديگر به سركردگى « ادهم باهلى » از راه رسيد و با همهء اينها جنگ نابرابر توّابين با سپاه شام بشدّت ادامه يافت و هزاران كشته و زخمى و فرارى از دشمن بر جاى نهاد .
هنگامى كه سليمان شرايط را سخت و سختتر ديد و از پيروى ظاهر نااميد گشت و دل به شهادت سپرد ، از مركب خويش به زير آمد و فرياد بر آورد كه هان اى بندگان خدا ! هر كس مىخواهد زودتر به سوى پروردگارش برسد و گناهانش