در دروازهء شهر پيامبر
( 2 ) هنگامى كه كاروان كربلا به دروازههاى مدينه رسيد ، چهارمين امام نور ، زين العابدين عليه السّلام ، فرود آمد ؛ و بانوان و كودكان حرم حسين عليه السّلام را از مركبها و محملها پياده كرد و سراپردهاى بر پا داشت ؛ و آن گاه « بشير » را به سوى مدينه گسيل داشت تا گزارش بازگشت كاروان عدالت و آزادى را به آگاهى بنى هاشم و مردم شهر برساند .
فرستادهء آن حضرت - كه مردى دانشور و هنرمند بود ، و از ذوق شعرى نيز بهرهاى داشت - در راه انجام فرمان آن حضرت وارد مدينه گرديد و مردم را در حرم پيامبر گرد آورد و چنين گفت : ( 2 )
يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ بها * قتل الحسين فأدمعى مدرار
الجسم منه بكربلاء مضرّج * و الرّأس منه على القناة يدار
هان اى مردم مدينه ! ديگر مدينه جاى زندگى نيست ؛ اين شهر ديگر افسرده و غمزده است ؛ ديگر از اين شهر و ديار بار سفر ببنديد و هجرت كنيد ! چرا كه سالار آزاد مردان ، حسين عليه السّلام به دست ستمكاران روزگار به شهادت رسيده ؛ و به همين جهت هم سيلاب اشك از ديدگان من روان است و من در سوگ آن عزيزتر از جان و يارانش اشك مىريزم ! مردم ! پيكر پاك فرزند گرانمايهء فاطمه عليها السّلام در دشت نينوا بر خاك و خون افتاده است و سر منوّرش را بيدادگران تاريك انديش بر فراز نى كرده و در شهرها مىگردانند ! ! !
نويد بازگشت خاندان او
( 3 ) « بشير » پس از اعلام شهادت جانسوز آن حضرت و به راه انداختن توفانى از اشك و آه ، افزود : امّا اينك نويدتان باد كه يادگار ارجمند حسين عليه السّلام ، زين العابدين پشت دروازهء شهر شما فرود آمده و من پيام رسان خاندان و بازماندگان شهيدان قهرمان كربلا به شما مردم هستم ؛ و آمدهام تا اقامتگاه و سراپردهء آنان را به شما نشان دهم ! با اين خبر جانسوز مردم مدينه از زن و مرد گرفته تا پير و جوان و كوچك و بزرگ