پيامبر آباد و آزاد و در امنيت و آرامش نديدم .
مگر نمىنگرى كه خورشيد جهان افروز در سوگ حسين و يارانش رنگ پريده و بيمار است ، و زمين و زمان از اين سوگ سهمگين به لرزه در آمده و دگرگون شده است .
فرزندان ارجمند پيامبر هماره مايهء اميد و پناهگاه مردم بودند ، اما اينك فاجعه و مصيبتى بر آنان رفته است كه از همهء مصيبتها اندوهبارتر است .
( 1 ) « قيس » هر آنچه از ما تقاضا كرد ، ما بزرگوارانه خواستهاش را بر آورديم ، اما او به خاطر احساس اندك لغزشى ، ما را قتل عام كرد ! قطرهاى از خون ما نزد آنان هست ، و ما انتقام آن را در روزى كه مناسب ديديم و هنگامهاش رسيد خواهيم گرفت .
خدا خانههاى فرزندان پيامبر را از صاحبان آنان تهى و دور نسازد ، اگر چه به پندار من اينك آن سراها از صاحبان آزادمنش و بزرگوارشان محروم شدهاند .
و راستى كه سوگ سهمگين شهيد گرانقدر و سرفراز كربلا كه از نسل و تبار بنى هاشم و مايه افتخار آنان است ، گردن مردم مسلمان و اصلاح طلب را به نشان ذلت و خوارى فرود آورد و هم اينك نشان خوارى و ذلت هويدا است ! زنان آگاه و آزاده در شهادت او مىگريند و شيون مىكنند ، و گروه و انجمن ما بر او سوگوارى مىكند و بر روان تابناكش درود مىفرستد .
در سوگ او بايد اين گونه سرود
( 2 ) « مرزبانى » آورده است كه « ابو رمح » ، شاعر آزاديخواه و روشنفكر بر محفلى وارد گرديد كه گروهى از جمله فاطمه دخت آزاده و ستم ستيز حسين عليه السّلام ، در آنجا بود و از اين شاعر خواسته شد تا در سوگ سالار شايستگان چيزى بخواند . او در برابر خواستهء آنان چنين سرود :
اجالت على عينى سحائب عبرة * فلم تصح بعد الدمع حتى ارمعلت . . .
ابرهاى باران خيز بر گسترهء ديدگانم سايه افكنده و جولان مىدهد . . .
بر خاندان گرانمايهء محمّد مىگريد و هر آنچه بر آن عدالتخواهان و آزادگان بگريد ناچيز و اندك است .
آن آزادمردان روزگار كسانى بودند كه به هنگام ستم و بيداد رژيم اموى بر آنان ،