بركت ايمان و جهاد او اين منبرها براى شما بر پا شده است ؛ اينان از نسل و تبار آنانى هستند كه در بدر ، به جنگ حق و عدالت رفتند و كشتن حسين نتيجهء كينه و عقدهاى است كه از پيكار بدر بر دل دارند و هنوز فروكش نكرده است .
سوگوارى خاندان پيامبر در شام
( 1 ) در شام و در كنار قدرت پوشالى استبداد ، بانوان آزاده و عدالت خواه خاندان پيامبر فرصت يافتند تا مجلس سوگوارى بر پيشواى آزادى برپا دارند و با دل سوزان و اشكهاى ريزان بر آن حضرت ناله و شيون سر دهند و با گريهها و ضجههاى روشنگرانه ، ابعاد فاجعهاى را كه بر امّت رفته است به گوش مردم برسانند .
راستى كه سوگ آن اسيران آزاديبخش بزرگ بود و اندوه و سوز دل آن جوان از دست دادگان و در سوگ نشستگان بسى سترگ و جگر سوز .
استبداد خشن و بىرحم اموى آنان را در جايى مسكن داده بود كه نه از سوز سرما مصون بودند و نه از رنج گرما ؛ به گونهاى كه پوست بدن نازنين آن خاندان گرانمايهاى كه در سرا پردههاى كرامت و عظمت زندگى و رشد كرده بودند ، از شدّت سرما و گرما تركيد و خون جارى شد ؛ شكيبايى و پايدارى آنان رو به پايان نهاد و نگرانى و ناراحتى رفت تا جايگزين آنها شود و غم و اندوه ، همدم همارهء آنان گردد .
اعتراض يكى از پيشوايان يهود
از « محمّد بن عبد الرّحمن » آوردهاند كه : پس از شهادت حسين عليه السّلام و آوردن كاروان اسيران به شام ، روزى « رأس الجالوت » ، يكى از پيشوايان يهود مرا ديد و ضمن گفتگويى كه داشتيم گفت :
به خداى سوگند كه ميان من و داود پيامبر ، هفتاد نسل فاصله است ؛ با اين وصف يهوديان به احترام او هر گاه مرا مىبينند و به ديدار من مىشتابند ، در برابرم سر تعظيم فرود مىآورند و مرا سخت گرامى مىدارند ؛ امّا شما مدعيان اسلام با اينكه ميان پسر پيامبرتان ، حسين عليه السّلام و خود آن حضرت جز يك نفر فاصله نيست ، فرزند پيامبرتان را اين گونه بيرحمانه كشتيد و خاندانش را به بند اسارت كشيديد و شهر به شهر گردانيديد .
« و انتم ليس بين ابن النّبى و بينه الّا اب واحد قتلتم ولده ! »