من فرزند آن آزاد مرد تشنه كامى هستم كه در ساحل فرات با لب تشنه به شهادت رسيد ؛ من فرزند آن كسى هستم كه بدن نازنيناش بر روى ريگهاى تفتيده نينوا رها شده ؛ من فرزند آن كسى هستم كه عمامه و عبايش را ربودند . . . .
پيام رسان هوشمند و پر شهامت قيام عدالتخواهانه و قانونگرايانهء عاشورا با شكستن مهر سانسور و دريدن تورهاى اختناق و در هم نورديدن بافتههاى استبداد و به هيچ انگاشتن دژخيمان رسوا ، بسان رگبار باران ، حقايق را همچنان بر كوير دلها باراند و دروغها ، تحريفها ، سمپاشىها ، و تهمتهاى بيشمار و بىحساب رژيم رسوا و دروغپرداز اموى را - كه نزديك به دو دهه ، بنام خدا و در ستار مذهب ، استبداد و اختناقى رسوا را بر مردم تيرهبخت تحميل كرده و حقوق و آزادى و امنيت و كرامت آنان را پايمال ساخته و به زشتترين جنايتها دست مىيازيد و هر شرارت و شقاوتى را در حق آزاديخواهان و ظلمناپذيران ، با تحريف مفاهيم مذهبى توجيه مىنمود و خود را نماينده خدا در زمين و صاحب اختيار دين و دنيا و هستى بندگان او بخورد ساده دلان مىداد - همه را بر ملا ساخت ، و همچنان به معرفى خويش و ترسيم شخصيت شكوهبار خاندان و نسل و تبار خويش ادامه داد تا صداى شيون و فرياد مردم به آسمان برخاست ، و رهبر نظام اهريمنى اموى از ترس آگاهى و قيام مردم و از هم پاشيدن شيرازهء كارها ، به چارهانديشى پرداخت كه چگونه پيام رسان شجاع و روشنگر نهضت اصلاحطلبانهء عاشورا را از ادامه سخن باز دارد ؟ درست در ادامهء بازى با مذهب و باورهاى مورد احترام مردم بود كه رو به اذان گوى خود نمود كه : هان اى اذان گو ! ديگر هنگامهء اذان و نماز اول وقت است ، پس اذان بگو . . . .
اذان گوى يزيد برخاست و در ميان سخن امام سجّاد اذان را آغاز كرد كه :
« اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر » آن حضرت ، با رو به رو شدن با اين شگرد يزيد و بهره بردارى ابزارى او از مذهب ، به احترام نام خدا سكوت كرد و پس از اداى جملهء نخست از سوى اذان گو ، فرمود :
« لا شىء اكبر من اللَّه . »
هيچ چيزى بزرگتر از خدا نيست .
اذان گو گفت :
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 346
مساهمون: على كرمى
ص٣٤٦