« اشهد ان لا إله الّا اللَّه » امام سجاد فرمود :
« شهد بها شعرى و بشرى و لحمى و دمى . »
مو ، پوست ، گوشت ، خون و تك تك سلولهاى وجود من به يكتايى خدا و بىهمتايى او گواهى مىدهد .
اذان گو گفت :
« اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه » با اداى اين جمله از سوى اذان گو ، آن حضرت ندا داد كه : هان اى اذان گو ! تو را به حرمت و معنويت محمّد سوگند ساكت باش تا من سخنى بگويم ! آن گاه رو به يزيد كرد و قهرمانانه خروشيد كه :
« يا يزيد ! محمّد هذا جدّى ام جدّك ؟ . . . »
هاى اى يزيد ! اين محمّد نياى تو مىباشد يا نياى گرانقدر من ! اگر بگويى نياى توست كه دروغ مىگويى و كفر مىورزى ، و اگر بر اين باورى كه او نياى من است ، پس چرا فرزندان او را بجرم حقگويى و دعوت به رعايت حقوق و آزادى مردم و عمل به دين خدا و دورى گزيدن از حق كشى و خشونت و بىرحمى و تبهكارى ، به خاك و خون كشيدى و بانوان و دختران حرم او را به اسارت آوردى ؟ راستى چرا ؟
در اينجا بود كه امام سجاد دست برد و گريبان چاك زد . . . و صداى شيون مردم فضاى مسجد را پر كرد . ] « 1 »
و اين سرايندهء خوش فكر نيز با الهام از سخنان روشنگرانه امام سجاد چه زيبا سروده است كه : ( 1 )
يا امة كفرت و في افواها * القرآن فيه ضلالها و رشادها . . .
اى داد بر آن مردم اموى مسلك و اموى كيشى كه كفر ورزيدهاند و در همان حال ، آيات روشنگر قرآن را - كه در آنها ، راه گمراهى و رستگارى جامعهها و تمدنها ترسيم شده است - بر دهان دارد ! شما گمراهان روزگار بر فراز منبرها ، بزرگمردى را به باد ناسزا مىگيريد كه به
هامش
( 1 ) - مؤلف بزرگوار به خاطر رعايت اختصار ، تنها فرازهايى از خطبهء شجاعانه و روشنگرانه و دگرگون ساز زينب و امام سجاد را آورده است كه مترجم آنها را بطور كامل آورد و ترجمه كرد تا سخن كامل گردد .