خداى مرگت دهد ! « 1 » و آن گاه دگرباره دست به چوب شوم خود برد و ضمن نواختن آن بر لبهاى حسين عليه السّلام ، به خواندن اين اشعار كينهتوزانه و كفر آلود پرداخت : ( 1 )
ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الاسل
فأهلّوا و استهلّوا فرحا * ثمّ قالوا : يا يزيد لا تشل
قد قتلنا القوم من ساداتهم * و عدلناه ببدر فاعتدل « 2 »
كاش نياكان و بزرگان تيره و تبار من - كه در « بدر » كشته شدند - بودند و شيون و فرياد مسلمانان را بر اثر دريافت ضربات نيزهها در جنگ احد مىديدند .
آن گاه بود كه از شور و شادمانى ، فرياد سر مىدادند كه : هان اى يزيد ! بزن كه دستت معيوب و بريده مباد ! ما سروران و رهبران آنان را كشتيم ؛ ما انتقام خود را گرفتيم ؛ و اين كشتار به جاى كشتههاى جنگ بدر بود كه اينك سر به سر شد ! و انتقام گرفته شد !
سخن جاودانهء پرچمدار آزادى در بارگاه بيداد
پس از اينكه يزيد با بدمستىها ، ياوه سرايىها ، گستاخىها و خواندن اشعار شرك آلود و آكندهء از كينه و عقدهء حقارت ، دين و آيين دروغين و راه و رسم ارتجاعى خود را نشان داد ، دخت فرزانهء امير مؤمنان به پا خاست و با دنيايى از درايت و شهامت لب به سخن گشود و اين چنين نداى عدالت و آزادى و آزاديخواهى و اصلاحطلبى را در ستاد فرماندهى استبداد و اختناق طنين افكن ساخت : ( 2 ) الحمد للَّه ربّ العالمين و صلّى اللَّه على رسوله و آله اجمعين ، صدق اللَّه سبحانه كذلك يقول :
هامش
( 1 ) - مرد شامى از واكنش يزيد و سخنان زينب شگفت زده شد و پرسيد : مگر اين دختر كيست ؟
يزيد گفت : دختر حسين است ! مرد شامى گفت : خدا تو را لعنت كند اى يزيد ! پسران پيامبر را كشتى و دخترانش را به اسارت گرفتى ؟ ! من اينان را اسيران كفر و شرك و بيداد مىپنداشتم نه مسلمان و اصلاح طلب .
يزيد برآشفت و گفت : اينك كه چنين است تو را نيز به آنان ملحق خواهم كرد . لهوف ، ص 75 .
( 2 ) - بحار ، ج 45 ، ص 137 ؛ لهوف ، ص 75 .