تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
اى ميوهء دل زهراى بتول ، اى فرزند دخت سرفراز پيامبر برگزيده ! اى فرزند مكّه و منى ! اى فرزند على مرتضى ! اينجا بود كه بر اثر سخنان جانسوز بانوى بانوان و آه جهانسوز او در تالار كاخ يزيد ، يكپارچه شيون و گريه به آسمان برخاست و همه به گريه افتادند ؛ و يزيد را كه ساكت بود ، بر اين جنايت هولناك نكوهش كردند .

مىدانى چه مىكنى ؟ !

( 1 ) در اين شرايط غمبار بود كه يزيد چوب خيزرانى خواست و با آن به دندانهاى مقدّس حسين عليه السّلام نواختن را آغاز كرد . « ابو برزه اسلمى » از ياران دانشور و آگاه پيامبر كه در آنجا بود ، با ديدن اين منظرهء دلخراش بپاخاست و رو به ديكتاتور تاريك انديش اموى كرد و گفت : « ويحك أ تنكت بقضيبك ثغر الحسين بن فاطمة ؟ اشهد لقد رأيت النّبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يرشف ثناياه و ثنايا أخيه . » هان اى يزيد ! واى بر تو ! مىدانى چه مىكنى ؟ آيا با اين چوبدستىات بر دندانهاى حسين ، فرزند ارجمند فاطمه مىنوازى ؟ ! به خداى سوگند ، گواهى مىدهم كه خود ديدم پيامبر خدا لبهاى حسين و برادرش ، حسن ، را مىبوسيد و مىفرمود : ( 2 ) « أنتما سيّدا شباب أهل الجنّة ، فقتل اللَّه قاتلكما و لعنه و اعدّ له جهنّم و ساءت مصيرا . » شما دو نور ديده‌ام ، سالار جوانان بهشت هستيد ؛ خدا قاتل شما را نابود سازد و او را به لعنت و نفرين ابدى گرفتار نموده و دوزخ را براى او فراهم كند ؛ و راستى كه آنجا بد فرجام و جايگاهى است . جلّاد خشن و حق ستيز اموى از گفتار و انتقاد بر حق آن مرد حقگو به خشم آمد و دستور داد او را از تالار كاخ بيرون كنند ؛ و افراد گارد خلافت نيز بىدرنگ او را كشان كشان بيرون بردند . و نيز آورده‌اند كه : « حسن بن حسن » هنگامى كه شقاوت يزيد را نگريست و ديد
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 329 | على كرمى / ابن نما الحلي