« عبد الملك بن مروان » آورده است كه : وقتى سر مقدّس حسين عليه السّلام را به بارگاه يزيد آوردند ، او ، رو به آن سر نازنين كرد و گفت : اگر ميان تو و پسر مرجانه پيوند خويشاوندى بود خواستهات را مىپذيرفت و با تو وارد جنگ نمىشد ؛ و آن گاه به خواندن اين شعر پرداخت كه : ( 1 )
نفلّق هاما من رجال أعزّة * علينا و هم كانوا أعقّ و أظلما
سرهاى كسانى را شكافتيم كه براستى توانمند و شكستناپذير و عزيز بودند ، اما چه بايد كرد كه آنان با نشر و پخش انديشهء عدالتخواهانه و اصلاحطلبانهء خويش و مبارزه بر ضد قدرت بىچون و چراى ما ، حق ناشناستر و خطرناكتر مىنمودند و با ما سر سازش نداشتند .
و امام سجّاد عليه السّلام با ديدن سر نورانى پدر ، به تلاوت اين آيهء شريفه پرداخت كه :
«
ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ
»
« 1 » « هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در جانهاى شما به شما نمىرسد جز آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم ، در كتابى ثبت است ؛ اين كار بر خدا آسان است . »
نداى جانسوز آن بانوى آزاده و آزاديبخش
امّا زينب ، دخت سرفراز فاطمه عليها السّلام ، هنگامى كه چشمش به سر بريدهء برادر افتاد ، دست برد و گريبان پاره كرد و آن گاه با نوايى اندوهبار و جگر سوز نداد داد كه : ( 2 ) « يا حسيناه ! يا حبيب جدّه الرّسول ! و يا ثمرة فؤاد الزّهراء البتول ! يا ابن بنت المصطفى ! يا ابن مكّة و منى ! يا ابن علىّ المرتضى ! » اى داد ! اى حسين عزيز ! اى محبوب دل نياى گرانقدرش پيامبر !
هامش
( 1 ) - سورهء 57 ، آيهء 22 .