آرى ، تو چنين مىپندارى ، امّا سخت در اشتباهى ! پس آهستهتر ، اندكى آهستهتر تا به تو هشدار دهم كه سخن آفريدگار تواناى هستى را از ياد نبرى ! آيا فراموش كردهاى كه خدا مىفرمايد :
و آن كسانى كه كفر ورزيدند و راه بيداد در پيش گرفتند ، گمان نبرند كه اگر ما به آنان مهلت مىدهيم و بىدرنگ كيفرشان نمىكنيم ، به سود آنان است ؛ هرگز ! ما به آنان مهلت مىدهيم تا بر گناهانشان بيفزايند ؛ و برايشان عذابى رسواگر و خواركننده خواهد بود .
آن گاه ژرفنگرانه و شجاعانه ، و به منظور انگيزش غفلتزدگان و آگاهى عصرها و نسلها از حقيقت جنبش آزاديخواهانه و اصلاحطلبانه عاشورا خروشيد كه : ( 1 ) أ من العدل يا ابن الطّلقاء تخديرك حرائرك و امائك ، و سوقك بنات رسول اللَّه سبايا ، قد هتكت ستورهنّ ، و أبديت وجوههنّ ، تحدو بهنّ الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهنّ أهل المناهل و المناقل ، و يتصفّح وجوههنّ القريب و البعيد ، و الدّنىّ و الشّريف ، ليس معهنّ من رجالهنّ ولىّ ، و لا من حماتهنّ حمّى ، و كيف يرتجى مراقبة من لفظ فوه أكباد الاذكياء ، و نبت لحمه بدماء الشّهداء ، و كيف لا يستبطأ في بغضنا أهل البيت من نظر الينا بالشّنف و الشّنآن ، و الاحن و الاضغان ثمّ تقول غير متأثّم و لا مستعظم : ( 2 )
لأهلّوا و استهلّوا فرحا * ثمّ قالوا يا يزيد لا تشل « 1 »
منتحيا على ثنايا ابى عبد اللَّه سيّد شباب اهل الجنّة تنكتها بمحضرتك .
و كيف لا تقول ذلك ، و قد نكأت القرحة ، و استأصلت الشّافة باراقتك دماء ذرّيّة محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و نجوم الارض من آل عبد المطّلب ، و تهتف باشياخك زعمت انّك تناديهم ، فلتردّنّ وشيكا موردهم ، و لتودّنّ انّك شللت و بمكت و لم تكن قلت ما قلت ، و فعلت .
هان اى زادهء رهاشدگان و پسر آنانى كه نياى گرانقدرم از سر مهر و كرامت از گناه و بيدادشان گذشت و آنان را در فتح مكّه بخشيد و از بند اسارت رهايشان ساخت ! اى يزيد ! آيا اين از عدالت و دادگرى نظام پليد و آزادىكش اموى است كه تو تيره بخت ، زنان و كنيزكان خود را در امنيّت و آسايش ، پشت پردهها بنشانى و آن گاه دختران ارجمند و آزادهء پيامبر خدا را در بند اسارت و بيداد ، به اين شهر و آن شهر
هامش
( 1 ) - بحار ، ج 45 ، ص 158 .